صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1655

غزل شمارهٔ 1655

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در گلستانی که سرو او نباشد جلوه‌گر

شاخ‌گل شمشیر خون‌آلودم آید در نظر

2

دست جرأتها به چین آستین ‌گردد بدل

تا تواند حلقه گردیدن به آن موی ‌کمر

3

تا کند روشن سواد مصرع ابروی او

می‌نویسد مدّ بسم‌الله ماه نو به زر

4

بر ندارد دست زنگار از کمین آینه

هر که را ذوق نمایش بیش‌ ، ‌کلفت بیشتر

5

در تمیز آب و رنگ سرو و گل عاری مباش

لفظ موزون دیگر است و معنی رنگین دگر

6

عالم امکان نمی‌ارزد به چندین جستجو

زین ره آخر می‌بری خود را دگر زحمت مبر

7

محو شوقم‌ ، تهمت‌آلود فسردن نیستم

در گریبان تأمل قطره‌ها دارد گهر

8

قصه‌ ها محو است در آغوش بخت تیره‌ام

شام من جای نفس عمریست می‌دزدد سحر

9

اندکی پیش آ ، ‌که حیرت نارسای جرأت است

چشم از آیینه نتوان داشت بردارد نظر

10

دل نه ‌تنها بیدل از برق تمنا سوختیم

دیده هم از مردمک دارد گل رعنا ثمر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در طلسم درد از ما می‌توان بردن اثر

گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1654

اگلی نظم

دست داری برفشان چون کل در این‌کلزار زر

داغ می‌خواهی بنه چون لاله درکهسار سر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1656

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.

بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیر

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 19

حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر

قامتم چون حلقه شد زین رشک و رخسارم چو زر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 432

بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار

دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 438

سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر

جان سپر کردم ولیکن تیر کم زن بر سپر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1067

نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر

خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1068

شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر

شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1078

آفتاب است آن پری‌رخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟

قامت است آن؟ یا قیامت؟ یا الف؟ یا نیشکر؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 293

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر

وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 67 - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام

مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور

تا بود زین هشت حرف اوصاف دانش بی‌خبر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 70 - در مدح سرهنگ عمید محمد خطیب هروی

شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر

می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4593

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور