صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 432

غزل شمارهٔ 432

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر

قامتم چون حلقه شد زین رشک و رخسارم چو زر

2

بست زرین حلقه ات راه خلاص از هر طرف

بر دل من چون برد مسکین از آنجا ره بدر

3

آن چنان از حلقه نبود گوش تو هرگز تهی

از خیالش نیست خالی چشم ارباب نظر

4

زر گرفت از پختگی پیش بناگوش تو گوش

سیم گو خامی مکن زین بیش و لاف از حد مبر

5

تا تو را زر دیده ام از حلقه بر بالای سیم

سیم بر بالای زر ریزم مدام از چشم تر

6

داغ بر ران سگان از حلقه باشد رسم و تو

می نهی از حلقه های خویش داغم بر جگر

7

نظم جامی را به وصف حلقه خود گوش کن

گرچه نبود در خور آن حلقه زر این گهر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ

میوه ای پیش لبم چون ذقنت نیست لذیذ

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 431

اگلی نظم

ز رشک قدت ای سرو سمنبر

به صد پاره دلی دارد صنوبر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر

چون صف مژگان دو عالم محو شد در یکدگر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1651

بر تماشای فنایم دوخت پیریها نظر

یافتم در حلقه‌گشتن حلقهٔ چشم دگر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1652

در طلسم درد از ما می‌توان بردن اثر

گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1654

در گلستانی که سرو او نباشد جلوه‌گر

شاخ‌گل شمشیر خون‌آلودم آید در نظر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1655

دست داری برفشان چون کل در این‌کلزار زر

داغ می‌خواهی بنه چون لاله درکهسار سر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1656

سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر

جان سپر کردم ولیکن تیر کم زن بر سپر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1067

نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر

خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1068

شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر

شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1078

آفتاب است آن پری‌رخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟

قامت است آن؟ یا قیامت؟ یا الف؟ یا نیشکر؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 293

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر

وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 67 - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور