شاعر: بیدل دهلوی
در طلسم درد از ما میتوان بردن اثر
گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر
گرمی هنگامهٔ هستی نگاهی بیش نیست
شمع را تار نفس محو است در مدّ نظر
زین محیط آخر به جرم عافیت خواهیم رفت
موج آرامیده دارد چین دامان گهر
بسکه جز عریانتنی ها نیست سامان کسی
پوست جای سایه میریزد، نهال بارور
صحبت نیکان علاج کین ظالم میشود
در دل خارا به آب لعل اگر ریزد شرر
خفّت ابله دو بالا میزند در مفلسی
میشود از خشکگردیدن سبکتر چوب تر
از مدارا غوطه در موج حلاوت خوردن است
چرب و نرمیها زبان پسته گیرد در شکر
ای حباب از زورق خود اینقدر غافل مباش
نیست در دریای امکان جز نفس موج خطر
فکر جمعیت در این گلشن گل بیحاصلیست
غنچه از هر برگ دارد دست نومیدی به سر
سایهٔگمگشته را خورشید میباشد سراغ
قاصدت هم از تو میباید ز ماگیرد خبر
بیش از این بر ناز نتوان خفّت تمکین گماشت
ای خرامت موج گوهر اندکی آهستهتر
سجدهٔ عجز است بیدل ختم کار سرکشی
عاقبت از داغ تیغ شعله اندازد شرر
زمین
اسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.
بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیر
جامیبهارستانروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 19
حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر
قامتم چون حلقه شد زین رشک و رخسارم چو زر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 432
بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 438
سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
جان سپر کردم ولیکن تیر کم زن بر سپر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1067
نیشکر باید که بندد پیش آن لبها کمر
خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1068
شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1078
آفتاب است آن پریرخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟
قامت است آن؟ یا قیامت؟ یا الف؟ یا نیشکر؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 293
از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر
وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 67 - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام
مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور
تا بود زین هشت حرف اوصاف دانش بیخبر
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 70 - در مدح سرهنگ عمید محمد خطیب هروی
شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر
می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4593
فارسی متن کا ماخذ: گنجور