صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4593

غزل شمارهٔ 4593

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر

می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر

2

توبه من بازگشت عالمی راشد سبب

لشکری را گاه بیدل می کند یک بیجگر

3

از لب میگون او قانع به دشنامم که می

از رگ تلخی دواند ریشه دردل بیشتر

4

درنمی آید به چشم موشکاف از نازکی

ورنه بیش از جوهر تیغ است تاب آن کمر

5

خط به لعل آتشین یارشد خضر رهم

روز روشن دود می گرددبه آتش راهبر

6

نیست جز کاهش نصیب عاشق از سیمین بران

رنج باریک است رزق رشته از قرب گهر

7

بس که چرخ آهنین بازو مرا درهم فشرد

مغزمن صد پیرهن ازاستخوان شد خشک تر

8

رشته اشک از درازی درنمی آید به چشم

دستگاه خنده است از چشم سوزن تنگتر

9

شهپر زرین زنور خود چو طاوسش دهد

شمع اگر پروانه راسوزد به ظاهر بال وپر

10

نیستم نومید از تردستی پیر مغان

چون سبوهر چند دستم خشک شد در زیر سر

11

حسن رافیض نظر بازان کند صائب تمام

تا نپیوندد به شبنم گل نگردد دیده ور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیار

پای خواب آلود رااز زیر دامن برمیار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4592

اگلی نظم

ای بر روی تو از آینه گل صافتر

فتنه روی زمین زلف تو را در زیر سر

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4594

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر

چون صف مژگان دو عالم محو شد در یکدگر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1651

بر تماشای فنایم دوخت پیریها نظر

یافتم در حلقه‌گشتن حلقهٔ چشم دگر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1652

در طلسم درد از ما می‌توان بردن اثر

گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1654

در گلستانی که سرو او نباشد جلوه‌گر

شاخ‌گل شمشیر خون‌آلودم آید در نظر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1655

دست داری برفشان چون کل در این‌کلزار زر

داغ می‌خواهی بنه چون لاله درکهسار سر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1656

اسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.

بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیر

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 19

حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر

قامتم چون حلقه شد زین رشک و رخسارم چو زر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 432

بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار

دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 438

سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر

جان سپر کردم ولیکن تیر کم زن بر سپر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1067

نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر

خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1068

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور