صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 135

غزل شمارهٔ 135

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
هرچند گرانی بوَد اسباب جهان را
تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را
22
بی‌تاب جنون در غم اسباب نباشد
چون نی به خمیدن نکشد ناله‌کشان را
33
بیداری من شمع‌صفت لاف زبانی‌ست
دل زادرهِ شوق بود ر‌یگ روان را
44
آفاق فسون انجمن شور خموشی‌ست
دارم ز خموشی به‌ کمین خواب‌ِ گران را
55
ایمن نتوان بود ز همواری ظالم
حیرت‌لگنِ شمعِ زبان ساز دهان را
66
بنیاد کج‌اندیش شود سخت ز تهدید
در راستی افزونی زخم است سنان را
77
ممسک نشود قابل ایمان خساست
از بند قوی مهره مکن پشت‌کان را
88
ما را به غم عشق همان عشق علاج است
تا نشمرد انگشت شهادت لب نان را
99
خط فیض بهار دگر از حسن تو دارد
مهتاب بود پنبهٔ ناسور کتان را
1010
وقت است‌ کنون‌ کز اثر خون شهیدان
جوش رگ‌ گل می‌کند این شعله دخان را
1111
عشرت‌هوسِ رفتن رنگم چه توان‌ کرد
شمشیر تو یاقوت‌ کند سنگ فسان را
1212
باشد که سر از منزل مقصود برآریم
کردند بهار چمن شمع خزان را
1313
بیدل نفَس‌ات خون مکن از هرزه‌درایی
چون جاده درین دشت فکندیم عنان را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را

که‌بینایی چو چشم‌ازسرمه‌ممکن نیست‌مژگان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 134

اگلی نظم

هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را

به روی خندهٔ مردم مکش چاک‌گریبان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 136

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را

یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 18

آراست جهاندار دگرباره جهان را

چو خلد برین کرد، زمین را و زمان را

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 9 - در توحید

از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را

با قافله کاری نبود فرد روان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 808

استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟

خط حاشیه دان می کند آن غنچه دهان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 809

خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را

زین پیش وگر نه اثری بود، فغان را

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 16

ترتیب کهن تازه شد آیین زمان را

نو داد نسق شاه جهانگیر جهان را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 2 - این قصیده در مدح ابوالمنصور جهانگیر پادشاه در حین ملازمت ایشان در تعریف شکار گفته شده است

ای خاک درت صندل سرگشته سران را

بادا مژه جاروب رهت تاجوران را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 3 - مطلع دوم

حیف است‌کشد سعی دگر باده‌کشان را

یاران به خط جام ببندید میان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 132

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00