شاعر: نظیری نیشابوری
ای خاک درت صندل سرگشته سران را
بادا مژه جاروب رهت تاجوران را
مشاطه سیمای رخ خلق ز زینت
از آب و گلت غالیه رخسار جهان را
بر درگه تو فتنه چین و رخ خوبان
بر صحن تو عاشق سر و افسر ملکان را
گویا شده ازشادی دیوار حریمت
هر نقش که یاد آمده نقاش گمان را
گر شکل صنم بر تو رقم کرده مصور
بگشاد زمین بوس تواش مهر دهان را
ور صورت رضوان به سوی خلد کشیده
برتافته از ذوق ریاض تو عنان را
گر طفل نبسته صور از خامه بزاید
خواهد ز صریر درت آموخت زبان را
صد مرتبه خورشید فلک بهر اقامت
در سایه ات فتاده و بگشاده میان را
گر روزن تو جادوییی دیده ندارد
بهر چه دهد درک نظر طبع دخان را
ور جام تو آیینه جمشید نباشد
چون عرض کند خوبی رخسار جهان را
معراجی و ره در کنف عدل تو حق را
فردوسی و جا در حرم خاص تو جان را
با سایه خود ساخته همسایه خدایت
زان بر همه انداخته ای ظل امان را
آفاق ز آیین تو در عیش و سرورند
کاراستی از فر جهانگیر جهان را
آن شاه جوان بخت کز اندیشه ثاقب
انوار زمین ساخت آثار زمان را
در حسن گل و آب ز بس کرده تصرف
آراسته چون طبع نگین روی مکان را
از غایت آرامش عهدش عجبی نیست
ز آسودگی ار راست شود خانه کمان را
تقدیر کشیدست برین طارم خضرا
بر کهگل نامش رقمی کاهکشان را
ای ملک خدایی که در ابداع صنایع
در خاک نهد خاطر معمار تو جان را
نیرنگ خیال تو جهان غالیه گون کرد
زان سان که عروسان جوان غالیه دان را
هر خانه که شد در کنف عدل تو آباد
ره نیست درآن خانه نزول حدثان را
کوی تو نظرگاه خدا دید «نظیری »
ره در حرم حق نبود هون و هوان را
در منفعت خلق جهان کوش که بخشد
حق عمر دراز آدمی نفع رسان را
بنشین و به عشرت گذران تا ابدالدهر
این دولت و این مکنت و این ملک و مکان را
زمین
حیف استکشد سعی دگر بادهکشان را
یاران به خط جام ببندید میان را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 132
هرچند گرانی بوَد اسباب جهان را
تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 135
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 18
آراست جهاندار دگرباره جهان را
چو خلد برین کرد، زمین را و زمان را
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 9 - در توحید
از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را
با قافله کاری نبود فرد روان را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 808
استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟
خط حاشیه دان می کند آن غنچه دهان را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 809
خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
زین پیش وگر نه اثری بود، فغان را
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16
ترتیب کهن تازه شد آیین زمان را
نو داد نسق شاه جهانگیر جهان را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 2 - این قصیده در مدح ابوالمنصور جهانگیر پادشاه در حین ملازمت ایشان در تعریف شکار گفته شده است
فارسی متن کا ماخذ: گنجور