زمین
حیف استکشد سعی دگر بادهکشان را
یاران به خط جام ببندید میان را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 132
هرچند گرانی بوَد اسباب جهان را
تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 135
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 18
آراست جهاندار دگرباره جهان را
چو خلد برین کرد، زمین را و زمان را
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 9 - در توحید
خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
زین پیش وگر نه اثری بود، فغان را
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16
ترتیب کهن تازه شد آیین زمان را
نو داد نسق شاه جهانگیر جهان را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 2 - این قصیده در مدح ابوالمنصور جهانگیر پادشاه در حین ملازمت ایشان در تعریف شکار گفته شده است
ای خاک درت صندل سرگشته سران را
بادا مژه جاروب رهت تاجوران را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3 - مطلع دوم
استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟
خط حاشیه دان می کند آن غنچه دهان را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 809