شاعر: عطار
چنین گفتهست کسری باربد را
که بیاندوه اگر خواهی تو خود را
حسد بیرون کن از دل شاد گشتی
ز حق راضی شو و آزاد گشتی
زمین
اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما
بریدن از تو نتوانیم قطعا
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10
شبی دیرند و ظلمت را مهیا
چو نابینا درو دو چشم بینا
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 1
مرا حلوا هوس کردست حلوا
میفکن وعده حلوا به فردا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 106
بکت عینی غداه البین دمعا
و اخری بالبکا بخلت علینا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 109
تو بشکن چنگ ما را ای معلا!
هزاران چنگ دیگر هست اینجا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 110
دلارام نهان گشته ز غوغا
همه رفتند و خلوت شد برون آ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 99
فارسی متن کا ماخذ: گنجور