شاعر: رودکی
شبی دیرند و ظلمت را مهیا
چو نابینا درو دو چشم بینا
زمین
اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما
بریدن از تو نتوانیم قطعا
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10
مرا حلوا هوس کردست حلوا
میفکن وعده حلوا به فردا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 106
بکت عینی غداه البین دمعا
و اخری بالبکا بخلت علینا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 109
تو بشکن چنگ ما را ای معلا!
هزاران چنگ دیگر هست اینجا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 110
دلارام نهان گشته ز غوغا
همه رفتند و خلوت شد برون آ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 99
چنین گفتهست کسری باربد را
که بیاندوه اگر خواهی تو خود را
عطارالهی نامهبخش سیزدهم(12) پند کسری
فارسی متن کا ماخذ: گنجور