صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 23

قصیدهٔ شمارهٔ 23

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

آتش تر می‌دمد از طبع چون آب ترم

در معنی می‌چکد از لفظ معنی‌پرورم

2

بر سر هفتم طبق در من یزید هشت خلد

بیش می‌ارزد دو عالم پر گهر یک گوهرم

3

دختران خاطرم بکرند چون مریم از آنک

بکر می‌زایند از ایشان شعر همچون شکرم

4

چون برون آرم ز خاطر در معنی‌های بکر

از درون طبع منکر ریب و شک بیرون برم

5

گر ببازم با فلک نرد سخن از یک دو ضرب

زان سخن در ششدرم افتد همی هفت اخترم

6

زان دهان عقل همچون پسته از هم باز ماند

کاب گرم اندر دهانش آمد از شعر ترم

7

گرچه در باب سخن همتا ندارم در جهان

زین جهان سیرم که در بند جهانی دیگرم

8

کار آن دارد که کار این جهانش هیچ نیست

یارب آنجاییم گردان تا از اینجا بگذرم

9

کی تواند یافت جانم گوهر دریای دین

تا بود این پنج حس و چار گوهر لنگرم

10

نفس خودرایم به غفلت تا به جان در کار شد

گر به جان با نفس کافر برنیایم کافرم

11

هر زمانم از رهی دیگر کشاند بوالعجب

وای من گر نفس خواهد بود زین سان رهبرم

12

تن زنم تا همچنینم سوی دوزخ می‌برد

آخر اندر قعر دوزخ دور گردد از برم

13

گر میان دوزخ از من دور گردد نفس شوم

در میان آتش دوزخ میان کوثرم

14

تا که با نفسم فرود هفت دوزخ مانده‌ام

چون نماند نفس شوم از هشت جنت برترم

15

نفس بر من چون جهان بفروخت دادم دین و دل

تا خریدم شهوتی انصاف نیک ارزان خرم

16

پیکرم چون در دهان اژدهای چرخ زاد

اژدها بچه است گویی در حقیقت پیکرم

17

من چه سازم در میان این دو نره اژدها

اژدها کرده است با این اژدها هم بسترم

18

لاجرم چون جای من پیوسته کام اژدهاست

زهر گردد گر می نوشین بود در ساغرم

19

چون گل اندر غنچه‌ام هم تشنه‌دل هم بسته‌لب

دل به خون می‌خندد آخر چند خون دل خورم

20

کی دهد با نار شهوت نور معنی خاطرم

چون کند با ظلمت اجسام روح انورم

21

مانده‌ام در پرده‌های بوالعجب بر هیچ نه

کی بود کین پرده‌های بوالعجب بر هم درم

22

در بیابانی که نه پا و نه سر دارد پدید

هر زمان سرگشته‌تر هر ساعتی حیران‌ترم

23

مانده‌ام بی دانه و آبی اسیر این قفس

مرغ جانم پر ندارد چون کنم چون بر پرم

24

مانده‌ام در چاه زندان پای در بند استوار

پای در بند از چنین چاهی که آرد بر سرم

25

خلق عالم جمله مشغولند اندر کار خویش

من ز بیکاران راهم گر بسی می‌بنگرم

26

هر کسی خود را به پنداری غروری می‌دهد

بو که خود را از میان جمله بیرون آورم

27

گرچه بسیاری رسن بازی فکرت کرده‌ام

بیش ازین چیزی نمی‌دانم که سر در چنبرم

28

گر بگویم آنچه از اندیشه بر جان من است

یا چو من حیران بمانی یا نداری باورم

29

گر بسی زیر و زبر آیم بنگشاید گره

کی گشاید این گره تا من به دنیا اندرم

30

بیقراری می‌کنم اما چه سازم زانکه من

در بن خاشاک دنیا بس عجایب گوهرم

31

خالقا عطار را یک قطره بخش از بحر قدس

تا بود آن قطره در تنهایی جان یاورم

32

سر نپیچم از درت گر بند بندم بگسلی

کز میان جان ز دیری باز خاک این درم

33

از عذاب من اگر کار تو خواهد گشت راست

حکم حکم توست بنشان در میان اخگرم

34

بنده خاک توست و می‌دانم که دست اینت هست

گر به باد لاابالی بر دهی خاکسترم

35

لیکن از فضل تو آن زیبد که دستی بر نهی

پس ازین پستی به علیین رسانی جوهرم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نه پای آنکه از کرهٔ خاک بگذرم

نه دست آنکه پردهٔ افلاک بر درم

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 22

اگلی نظم

اگر به مدت جاوید ذره‌های جهان

سخن‌سرای شوندی به صدر هزار زبان

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 24

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بسکه چون طاوو‌س‌، پیچیده‌ست مستی در سرم

جام‌ها در گردش آید گر به خود جنبد پرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2126

بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم

می‌توان از موی چینی سایه ‌کردن بر سرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2127

سرمه شد آخر به خواب بی‌خودیها پیکرم

سایهٔ دیوار مژگان که زدگل بر سرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2128

شعلهٔ بی‌طاقتی افسرده در خاکسترم

صد شرر پرواز دارد بالش خواب از سرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2129

همچو شمع از خویش بر اندازِ وحشت برترم

بسکه دامن چیدم از خود زیر پا آمد سرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2133

چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم

از معانی در معانی تا روم من خوشترم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1590

شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم

مهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5367

شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم

ابر شد مستغنی از دریا ز آب گوهرم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5368

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور