صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 23

قصیدهٔ شمارهٔ 23

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

آتش تر می‌دمد از طبع چون آب ترم

در معنی می‌چکد از لفظ معنی‌پرورم

22

بر سر هفتم طبق در من یزید هشت خلد

بیش می‌ارزد دو عالم پر گهر یک گوهرم

33

دختران خاطرم بکرند چون مریم از آنک

بکر می‌زایند از ایشان شعر همچون شکرم

44

چون برون آرم ز خاطر در معنی‌های بکر

از درون طبع منکر ریب و شک بیرون برم

55

گر ببازم با فلک نرد سخن از یک دو ضرب

زان سخن در ششدرم افتد همی هفت اخترم

66

زان دهان عقل همچون پسته از هم باز ماند

کاب گرم اندر دهانش آمد از شعر ترم

77

گرچه در باب سخن همتا ندارم در جهان

زین جهان سیرم که در بند جهانی دیگرم

88

کار آن دارد که کار این جهانش هیچ نیست

یارب آنجاییم گردان تا از اینجا بگذرم

99

کی تواند یافت جانم گوهر دریای دین

تا بود این پنج حس و چار گوهر لنگرم

1010

نفس خودرایم به غفلت تا به جان در کار شد

گر به جان با نفس کافر برنیایم کافرم

1111

هر زمانم از رهی دیگر کشاند بوالعجب

وای من گر نفس خواهد بود زین سان رهبرم

1212

تن زنم تا همچنینم سوی دوزخ می‌برد

آخر اندر قعر دوزخ دور گردد از برم

1313

گر میان دوزخ از من دور گردد نفس شوم

در میان آتش دوزخ میان کوثرم

1414

تا که با نفسم فرود هفت دوزخ مانده‌ام

چون نماند نفس شوم از هشت جنت برترم

1515

نفس بر من چون جهان بفروخت دادم دین و دل

تا خریدم شهوتی انصاف نیک ارزان خرم

1616

پیکرم چون در دهان اژدهای چرخ زاد

اژدها بچه است گویی در حقیقت پیکرم

1717

من چه سازم در میان این دو نره اژدها

اژدها کرده است با این اژدها هم بسترم

1818

لاجرم چون جای من پیوسته کام اژدهاست

زهر گردد گر می نوشین بود در ساغرم

1919

چون گل اندر غنچه‌ام هم تشنه‌دل هم بسته‌لب

دل به خون می‌خندد آخر چند خون دل خورم

2020

کی دهد با نار شهوت نور معنی خاطرم

چون کند با ظلمت اجسام روح انورم

2121

مانده‌ام در پرده‌های بوالعجب بر هیچ نه

کی بود کین پرده‌های بوالعجب بر هم درم

2222

در بیابانی که نه پا و نه سر دارد پدید

هر زمان سرگشته‌تر هر ساعتی حیران‌ترم

2323

مانده‌ام بی دانه و آبی اسیر این قفس

مرغ جانم پر ندارد چون کنم چون بر پرم

2424

مانده‌ام در چاه زندان پای در بند استوار

پای در بند از چنین چاهی که آرد بر سرم

2525

خلق عالم جمله مشغولند اندر کار خویش

من ز بیکاران راهم گر بسی می‌بنگرم

2626

هر کسی خود را به پنداری غروری می‌دهد

بو که خود را از میان جمله بیرون آورم

2727

گرچه بسیاری رسن بازی فکرت کرده‌ام

بیش ازین چیزی نمی‌دانم که سر در چنبرم

2828

گر بگویم آنچه از اندیشه بر جان من است

یا چو من حیران بمانی یا نداری باورم

2929

گر بسی زیر و زبر آیم بنگشاید گره

کی گشاید این گره تا من به دنیا اندرم

3030

بیقراری می‌کنم اما چه سازم زانکه من

در بن خاشاک دنیا بس عجایب گوهرم

3131

خالقا عطار را یک قطره بخش از بحر قدس

تا بود آن قطره در تنهایی جان یاورم

3232

سر نپیچم از درت گر بند بندم بگسلی

کز میان جان ز دیری باز خاک این درم

3333

از عذاب من اگر کار تو خواهد گشت راست

حکم حکم توست بنشان در میان اخگرم

3434

بنده خاک توست و می‌دانم که دست اینت هست

گر به باد لاابالی بر دهی خاکسترم

3535

لیکن از فضل تو آن زیبد که دستی بر نهی

پس ازین پستی به علیین رسانی جوهرم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نه پای آنکه از کرهٔ خاک بگذرم

نه دست آنکه پردهٔ افلاک بر درم

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 22

اگلی نظم

اگر به مدت جاوید ذره‌های جهان

سخن‌سرای شوندی به صدر هزار زبان

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 24

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بسکه چون طاوو‌س‌، پیچیده‌ست مستی در سرم

جام‌ها در گردش آید گر به خود جنبد پرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2126

بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم

می‌توان از موی چینی سایه ‌کردن بر سرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2127

سرمه شد آخر به خواب بی‌خودیها پیکرم

سایهٔ دیوار مژگان که زدگل بر سرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2128

شعلهٔ بی‌طاقتی افسرده در خاکسترم

صد شرر پرواز دارد بالش خواب از سرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2129

همچو شمع از خویش بر اندازِ وحشت برترم

بسکه دامن چیدم از خود زیر پا آمد سرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2133

چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم

از معانی در معانی تا روم من خوشترم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1590

شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم

مهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5367

شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم

ابر شد مستغنی از دریا ز آب گوهرم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5368

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور