شاعر: عطار
درآمد از در دل چون خرابی
ز می بر آتش جانم زد آبی
شرابم داد و گفتا نوش و خاموش
کزین خوشتر نخوردستی شرابی
چو جان نوشید جام جان فزایش
میان جان برآمد آفتابی
اگرچه خامشی فرمود لیکن
دلم با خامشی ناورد تابی
فغان دربست تا آن شمع جانها
برافکند از جمال خود نقابی
چو جانم روی یار خوشنمک دید
ز دل خوش بر نمک میزد کبابی
همی ناگاه در جان من افتاد
عجب شوری عجایب اضطرابی
جهان از خود همی پر دید و خود نه
من این ناخواندهام در هیچ بابی
درین منزل فروماندیم جمله
که دارد مشکل ما را جوابی
برو عطار و دم درکش کزین سوز
چو آتش در دلم افتاد تابی
زمین
حکیمی را پرسیدند که آدمیزاد کی به خوردن شتابد؟ گفت: توانگر هرگاه گرسنه شود و درویش هرگاه که بیابد.
بخور چندانکه ننهد خانه تن
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 8
بخوردم از کف دلبر شرابی
شدم معمور و در صورت خرابی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2645
سبک بنواز ای مطرب ربابی
بگردان زوتر ای ساقی شرابی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2676
چنان گشتم ز مستی و خرابی
که خاکی را نمیدانم ز آبی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2713
که دست تشنه میگیرد به آبی؟
خداوندان فضل، آخَر ثوابی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 520
کرا جوئی چرا در پیچ و تابی
که او پیداست تو زیر نقابی
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 81
به چندین جلوه در زیر نقابی
نگاه شوق ما را بر نتابی
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 89
فارسی متن کا ماخذ: گنجور