صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 392

غزل شمارهٔ 392

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
اشک ریز آمدم چو ابر بهار
ساقیا هین بیا و باده بیار
22
توبهٔ من درست نیست خموش
وز من دلشکسته دست بدار
33
جام درده پیاپی ای ساقی
تا کنم جان خویش بر تو نثار
44
تا که جامی تهی کنم در عشق
پر برآرم ز خون دیده کنار
55
در ره عشق چون فلک هر روز
کار گیرم ز سر زهی سر و کار
66
منم و دردیی و درد دلی
دردی و درد هر دو با هم یار
77
سر فرو برده‌ای درین گلخن
فارغ از توبه و ز استغفار
88
درس عشاق گفته در بن دیر
پای منبر نهاده بر سر دار
99
فانی و باقیم و هیچ و همه
روح محضیم و صورت دیوار
1010
ساقیا گر برآرم از دل دم
ز دم من برآید از تو دمار
1111
بادهٔ ما ز جام دیگر ده
که نه مستیم ما و نه هشیار
1212
موضع عاشقان بی سر و بن
هست بالای کعبه و خمار
1313
گر برآرند یک نفس بی دوست
دلق و تسبیحشان شود زنار
1414
ما همه کشتگان این راهیم
سیر گشته ز جان قلندروار
1515
مست عشقیم و روی آورده
در رهی دور و عقبه‌ای دشوار
1616
زاد ما مانده مرکب افتاده
وادییی تیره و رهی پر خار
1717
بی نهایت رهی که هر ساعت
کشتهٔ اوست صد هزار هزار
1818
چون بدین ره بسی فرو رفتیم
باز ماندیم آخر از رفتار
1919
گه به پهلوی عجز می‌گشتیم
گه به سر می‌شدیم چون پرگار
2020
آخر از گوشه‌ای منادی خاست
کای فروماندگان بی‌مقدار
2121
آنچه جستید در گلیم شماست
لیس فی الدار غیرکم دیار
2222
این چنین وادیی به پای تو نیست
سر خود گیر و رفتی ای عطار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در عشق تو گم شدم به یکبار

سرگشته همی دوم فلک‌وار

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 391

اگلی نظم

عشق آبم برد گو آبم ببر

روز آرام و به شب خوابم ببر

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 393

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1666

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1667

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1668

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

جامی»بهارستان»روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)»بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 244

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف»پاره 8

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00