صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 391

غزل شمارهٔ 391

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
در عشق تو گم شدم به یکبار
سرگشته همی دوم فلک‌وار
22
گر نقطهٔ دل به جای بودی
سرگشته نبودمی چو پرگار
33
دل رفت ز دست و جان برآن است
کز پی برود زهی سر و کار
44
ای ساقی آفتاب پیکر
بر جانم ریز جام خون‌خوار
55
خون جگرم به جام بفروش
کز جانم جام را خریدار
66
جامی پر کن نه بیش و نه کم
زیرا که نه مستم و نه هشیار
77
در پای فتادم از تحیر
در دست تحیرم به مگذار
88
جامی دارم که در حقیقت
انکار نمی‌کند ز اقرار
99
نفسی دارم که از جهالت
اقرار نمی‌دهد ز انکار
1010
می‌نتوان بود بیش ازین نیز
در صحبت نفس و جان گرفتار
1111
تا چند خورم ز نفس و جان خون
تا کی باشم به زاری زار
1212
درماندهٔ این وجود خویشم
پاکم به عدم رسان به یکبار
1313
چون با عدمم نمی‌رسانی
از روی وجود پرده بردار
1414
تا کشف شود در آن وجودم
اسرار دو کون و علم اسرار
1515
من نعره‌زنان چو مرغ در دام
بیرون جهم از مضیق پندار
1616
هرگاه که این میسرم شد
پر مشک شود جهان ز عطار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای عشق تو کیمیای اسرار

سیمرغ هوای تو جگرخوار

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 390

اگلی نظم

اشک ریز آمدم چو ابر بهار

ساقیا هین بیا و باده بیار

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 392

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای بر دلم از فراق صدبار

ناگشته به وصل شاد یک بار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1076

صد بار بگفتمت نگهدار

در خشم و ستیزه پا میفشار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1049

کی باشد اختری در اقطار

در برج چنین مهی گرفتار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1050

شب گشت ولیک پیش اغیار

روزست شب من از رخ یار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1051

ای یار شگرف در همه کار

عیاره و عاشق تو عیار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1054

آمد گه آن که بوی گلزار

منسوخ کند گلاب عطار

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 294

شرط است جفا کشیدن از یار

خمر است و خمار و گلبن و خار

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 298

بردند پیمبران و پاکان

از بی‌ادبان جفای بسیار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 131

مطابقِ این سخن، پادشاهی را مُهِمّی پیش آمد. گفت: اگر این حالت به مرادِ من بر آید، چندین دِرَم دهم زاهدان را.

چون حاجتش برآمد و تشویشِ خاطرش برفت، وفایِ نذرش به وجودِ شرطْ لازم آمد. یکی را از بندگان خاصّ کیسه‌ای دِرم داد تا صرف کند بر زاهدان.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 34

مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب.

عامی متعبد پیادهٔ رفته است و عالم متهاون سوار خفته.

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 73

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00