عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 393غزل شمارهٔ 393شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: ابمببرصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعشق آبم برد گو آبم ببرروز آرام و به شب خوابم ببر2نقل کریںچند دارم تشنهٔ لعل تو جانجان خوشی زان لعل سیرابم ببر3نقل کریںمن کیم خاک توام بادی به دستآتشی در من زن و آبم ببر4نقل کریںنی خطا گفتم که در تاب و تبممینیارم تاب تو تابم ببر5نقل کریںچند تابد دل ز تاب زلف توتاب دل از زلف پرتابم ببر6نقل کریںهستم از عناب تو صفرا زدهاین همه صفرا ز عنابم ببر7نقل کریںغرقهٔ دریای عشقت گشتهامدست من گیر و ز غرقابم ببر8نقل کریںچون کمان شد پشت عطار از غمتزین میان چون تیر پرتابم ببر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماشک ریز آمدم چو ابر بهارساقیا هین بیا و باده بیارعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 392اگلی نظمای در درون جانم و جان از تو بیخبروز تو جهان پر است و جهان از تو بیخبرعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 394آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای در درون جانم و جان از تو بیخبروز تو جهان پر است و جهان از تو بیخبرعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 394