شاعر: عطار
زمین
نمی داند مه نامهربانم
که دور از روی خوبش بر چه سانم؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1296
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1515
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1516
من آن ماهم که اندر لامکانم
مجو بیرون مرا در عین جانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1518
بیا کامروز بیرون از جهانم
بیا کامروز من از خود نهانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1519
مرا تا نقره باشد میفشانم
تو را تا بوسه باشد میستانم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 419
گهی شعر عراقی را بخوانم
گهی جامی زند آتش به جانم
علامہ اقبالارمغان حجازحضور رسالتبخش 7 - گهی شعر عراقی را بخوانم
به مرغان چمن همداستانم
زبان غنچه های بی زبانم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 69
ازین دریا که غرق اوست جانم
برون جستم ولیکن در میانم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 562