به ملک خویش عثمانی امیر است
دلش آگاه و چشم او بصیر است
In the Ottoman reign, the Turks are free, He holds conscious heart, with insight to see.
نپنداری که رست از بند افرنگ
هنوز اندر طلسم او اسیر است
On freedom of the West they do not boast, They are captives yet of his Charming toast.
خنک مردان که سحر او شکستند
به پیمان فرنگی دل نبستند
How dating were they who broke his charms, Who paid no heed to his pledges warm.
مشو نومید و با خودشنا باش
که مردان پیش ازین بودند و هستند
Get not despaired, have thy ego’s own view, What did the past nations you also do.
به ترکان آرزوی تازه دادند
بنای کار شان دیگر نهادند
The fate thus gave to Turks a verve anew, And gave them a base for a build up new.
ولیکن کو مسلمانی که بیند
نقاب از روی تقدیری گشادند
Where are those Muslim who could behold? The meanings of fate which God had told.
زمین
چه رخساره که از بدر منیر است
لبش شکر فروش جوی شیر است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64
اگر دانا دل و صافی ضمیر است
فقیری با تهی دستی امیر است
علامہ اقبالارمغان حجازبه یاران طریقتبخش 2 - اگر دانا دل و صافی ضمیر است
سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
که راکب خسته و بیمار و پیر است
علامہ اقبالارمغان حجازحضور رسالتبخش 3 - سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
دل من در طلسم خود اسیر است
جهان از پرتو او تاب گیر است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 77