در صد فتنه را بر خود گشادی
دو گامی رفتی و از پا فتادی
For him, he opened hundred doors for plots, Two steps he only takes and slips in trot.
برهمن از بتان طاق خود آراست
تو قرآن را سر طاقی نهادی
The Brahmen adorned his idols on arch, In arch bin you placed the Quran as mark.
برهمن را نگویم هیچ کاره
کند سنگ گران را پاره پاره
To Brahmen I say not a useless bloke, Since all heavy stones with efforts he broke.
نیاید جز به زور دست و بازو
خدائی را تراشیدن ز خاره
It can’t be achieved save with arms might, From stone he carves gods to put his hand right.
نگه دارد برهمن کار خود را
نمی گوید به کس اسرار خود را
A pundit keeps eyes on his own task, He wont let to know his secret mask.
بمن گوید که از تسبیح بگذر
بدوش خود برد زنار خود را
To me he says Give up counting beads, For his own neck feels holy thread’s need.
برهمن گفت برخیز از در غیر
ز یاران وطن ناید به جز خیر
The Brahmin said leave this white man’s door, From Hindies think not, save good any more.
بیک مسجد دو ملا می نگنجد
ز افسون بتان گنجد بیک دیر
In one mosque two Mullahs may ne’er contain, With magic of gods can live in a fane.
زمین
هوای نیکوان عیش است و شادی
مراد عشقبازان نامرادی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 929
سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي
و رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 438
ز ما برگشتی و با گل فتادی
دو چشم خویش سوی گل گشادی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2679
چنین باشد چنین گوید منادی
که بیرنجی نبینی هیچ شادی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2680
به آن قوم از تو میخواهم گشادی
فقیهش بییقینی، کمسوادی
علامہ اقبالارمغان حجازحضور حقبخش 4 - به آن قوم از تو میخواهم گشادی