شاعر: جامی
هوای نیکوان عیش است و شادی
مراد عشقبازان نامرادی
فداک یا غراب البین روحی
فان سعاد قد هویت بعادی
به وصل دوست لطفش رهنمون گشت
ولکن عاقنی کید الاعادی
به سوی ما به چشم لطف دیدی
به روی ما در رحمت گشادی
خیالک مونسی فی کل واد
و وصلک مقصدی فی کل نادی
دلم صد پاره و هر پاره صد داغ
فؤادی وا فؤادی وا فؤادی
همین فریاد دارد جامی از تو
که جان داد از غم و دادش ندادی
زمین
سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي
و رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 438
ز ما برگشتی و با گل فتادی
دو چشم خویش سوی گل گشادی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2679
چنین باشد چنین گوید منادی
که بیرنجی نبینی هیچ شادی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2680
در صد فتنه را بر خود گشادی
دو گامی رفتی و از پا فتادی
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 14 - برهمن
به آن قوم از تو میخواهم گشادی
فقیهش بییقینی، کمسوادی
علامہ اقبالارمغان حجازحضور حقبخش 4 - به آن قوم از تو میخواهم گشادی
فارسی متن کا ماخذ: گنجور