شاعر: جامی
به یمن سایه چتر فلک سای خداوندی
خراسان غیرت چین شد ز ترکان سمرقندی
ز باران سرشک آرزومندان بحمدالله
که آمد در برومندی نهال آرزومندی
همایون موکب جانان رسید ای چرخ زنگاری
چرا این اطلس فیروزه در پایش نیفکندی
کله چون کج نهد ماه من ای خورشید می شاید
که پیش چاوشان خیلش از جوزا کمربندی
مگوییدم که شو خرسند چون دیدار او دیدی
مسلمانان نیاید راست با هم عشق و خرسندی
چو پاکانش پسندیدند یارب دامن پاکش
مبرا دار تا دامان حشر از هر چه نپسندی
پدروار این همه مهر و محبت تا به کی جامی
چو با ما در نمی آرند خوبان سر به فرزندی
زمین
گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی
پریشانی زلفش آمد و زد راه خرسندی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1974
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 440
اگر بیمن خوشی یارا به صد دامم چه میبندی
وگر ما را همیخواهی چرا تندی نمیخندی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2554
نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی
که ما را بیش از این طاقت نماندهست آرزومندی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 539
تو با این لطف دلبندی چرا با ما نپیوندی
نقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندی
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 73
فارسی متن کا ماخذ: گنجور