غزل شمارهٔ 913
Poet: Rumi
Toggle stanza 1بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
نه عاقلند که طفلان ناخردمند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 950
به بوستان ولایت کهن درخت بلند
که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره
جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست
همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 38
حریف عمر به سر برده در فسق و فجور
به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 21
نیافرید خدایت به خلق حاجتمند
به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 24
حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور
به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 77
در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3921
مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
سبوی من به لب جویبار می شکند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3947
بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند
که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 338
غلام زنده دلانم که عاشق سره اند
نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 8

