شمارهٔ 77

Toggle stanza 1
حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور
1

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

2

که توبه کردم و دیگر گنه نخواهم کرد

تو خود دگر نتوانی به ریش خویش مخند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

نه عاقلند که طفلان ناخردمند

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 950

به بوستان ولایت کهن درخت بلند

که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 38

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 913

فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند

از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 937

در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3921

مرا همیشه دل از وصل یار می شکند

سبوی من به لب جویبار می شکند

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3947

بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند

که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند

UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 338

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند

Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 8

حریف عمر به سر برده در فسق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 21

Sources

Persian text source: Ganjoor