غزل شمارهٔ 8

Toggle stanza 1
غلام زنده دلانم که عاشق سره اند
1

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند

I am the slave of each living heart whose love is pure, refined; not cloistered monks who dwell apart, their hearts to none resigned.

2

به آن دلی که برنگ آشنا و بیرنگ است

عیار مسجد و میخانه و صنم کده اند

With such a heart as knows the hue, yet from all hue is free; in mosque, and inn, and temple, too, the touchstone sure they be.

3

نگاه از مه و پروین بلند تر دارند

که آشیان بگریبان کهکشان ننهند

Beyond the moon and Pleiades their gaze is lifted high; the Milky Way contents not these for them to nest thereby.

4

برون ز انجمنی در میان انجمنی

بخلوت اند ولی آنچنان که با همه اند

Within the multitude are they, yet out of it withal; in spirit’s solitude they stay, while dwelling amid all.

5

بچشم کم منگر عاشقان صادق را

که این شکسته بهایان متاع قافله اند

Regard not meanly, nor despise the truly loving man; though little worth, ‘tis merchandise fit for Life’s caravan.

6

به بندگان خط آزادگی رقم کردند

چنانکه شیخ و برهمن شبان بی رمه اند

The charter of their liberty is writ for slaves to keep; and now the Sheikh and Brahman be shepherds without their sheep.

7

پیاله گیر که می را حلال می گویند

حدیث اگرچه غریب است راویان ثقه اند

Take thou the goblet in thy hold; wine lawful is, they tell although the tale be strange, ‘tis told by speakers credibl.

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

نه عاقلند که طفلان ناخردمند

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 950

به بوستان ولایت کهن درخت بلند

که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 38

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 913

فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند

از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 937

حریف عمر به سر برده در فسق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 21

نیافرید خدایت به خلق حاجتمند

به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند

SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 24

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 77

در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3921

مرا همیشه دل از وصل یار می شکند

سبوی من به لب جویبار می شکند

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3947

Sources

Persian text source: Ganjoor