غزل شمارهٔ 8
Poet: Allama Iqbal
Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
Toggle stanza 1غلام زنده دلانم که عاشق سره اند
غلام زنده دلانم که عاشق سره اند
نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند
I am the slave of each living heart whose love is pure, refined; not cloistered monks who dwell apart, their hearts to none resigned.
به آن دلی که برنگ آشنا و بیرنگ است
عیار مسجد و میخانه و صنم کده اند
With such a heart as knows the hue, yet from all hue is free; in mosque, and inn, and temple, too, the touchstone sure they be.
نگاه از مه و پروین بلند تر دارند
که آشیان بگریبان کهکشان ننهند
Beyond the moon and Pleiades their gaze is lifted high; the Milky Way contents not these for them to nest thereby.
برون ز انجمنی در میان انجمنی
بخلوت اند ولی آنچنان که با همه اند
Within the multitude are they, yet out of it withal; in spirit’s solitude they stay, while dwelling amid all.
بچشم کم منگر عاشقان صادق را
که این شکسته بهایان متاع قافله اند
Regard not meanly, nor despise the truly loving man; though little worth, ‘tis merchandise fit for Life’s caravan.
به بندگان خط آزادگی رقم کردند
چنانکه شیخ و برهمن شبان بی رمه اند
The charter of their liberty is writ for slaves to keep; and now the Sheikh and Brahman be shepherds without their sheep.
پیاله گیر که می را حلال می گویند
حدیث اگرچه غریب است راویان ثقه اند
Take thou the goblet in thy hold; wine lawful is, they tell although the tale be strange, ‘tis told by speakers credibl.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
نه عاقلند که طفلان ناخردمند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 950
به بوستان ولایت کهن درخت بلند
که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره
جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست
همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 38
بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
که باز نوبت آن شد که توبهها شکنند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 913
فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 937
حریف عمر به سر برده در فسق و فجور
به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 21
نیافرید خدایت به خلق حاجتمند
به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 24
حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور
به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 77
در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3921
مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
سبوی من به لب جویبار می شکند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3947
Sources
Persian text source: Ganjoor

