غزل شمارهٔ 950

Toggle stanza 1
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
1

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

نه عاقلند که طفلان ناخردمند

2

جماعتی که بگریند بهر عیش و منال

یقین بدان تو که بر خویشتن همی خندند

3

خوش آن کسان که برفتند پاک چون خورشید

که سایه ای به سر این جهان نیفگندند

4

به خانه ای که ره جان نمی توان بستن

چه ابلهند کسانی که دل همی بندند

5

به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند

که هر نهال که شاندند باز برکندند

6

جمال طلعت هم‌صحبتان غنیمت دان

که می روند نه زانسان که باز پیوندند

7

بقا که نیست درو حاصلی، همه هیچ است

چو بنگری همه مردم به هیچ خرسندند

8

بساز توشه ز بهر مسافران وجود

که میهمان عزیزند و روزکی چندند

9

اگر تو آدمیی، در کسان به طنز مبین

که بهتر از من و تو بنده خداوندند

10

ترا به از عمل خیر نیست فرزندی

که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند

11

مجوی دنیا، اگر اهل همتی، خسرو

که از همای به مردار میل نپسندند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

به بوستان ولایت کهن درخت بلند

که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 38

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 913

فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند

از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 937

حریف عمر به سر برده در فسق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 21

نیافرید خدایت به خلق حاجتمند

به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند

SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 24

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 77

در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3921

مرا همیشه دل از وصل یار می شکند

سبوی من به لب جویبار می شکند

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3947

بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند

که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند

UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 338

Sources

Persian text source: Ganjoor