غزل شمارهٔ 949
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند
11
نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند
نه شاخ سبزه به شاخ سمن شود پیوند
22
خوش است دولت آنم که جان به جان پیوست
کجاست بخت که تن هم به تن شود پیوند!
33
بسی نماند که از رشته دراز فراق
لباس عمر مرا با کفن شود پیوند
44
نکشت بنده، ولی زخم غمزه ای خوردم
شکاف تیغ کجا از سخن شود پیوند؟
55
به سوز دل مددی بر زبان، که رخنه دل
به خون گرم نه ز آب دهن شود پیوند
66
به هجر شد همه عمرم گهیت خواهم یافت
که عمر دیگری با عمر من شود پیوند
77
رسیده شد مه من، خسروا، نپندارم
که بیش خاک دل مرد و زن شود پیوند
Sources
Persian text source: Ganjoor

