ای رفته و دل برده چنین نپسندی
من میگریم ز درد و تو میخندی
نشگفت که ببریدی و دل برکندی
تو هندویی و برنده باشد هندی
زمین
با خندهٔ بر بسته چرا خرسندی
چون گل باید که بیتکلف خندی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1779
صد روز دراز گر به هم پیوندی
جان را نشود از این فغان خرسندی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1900
دی خاک همی نمود با من تندی
میگفت که زیر قدمم افکندی
عطارمختارنامهباب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانستشمارهٔ 37
فارسی متن کا ماخذ: گنجور