عطار»مختارنامه»باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست»شمارهٔ 37شمارهٔ 37شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ندیہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدی خاک همی نمود با من تندیمیگفت که زیر قدمم افکندی22نقل کریںمن همچو تو بودهام، تو خوش بیخبریزودا که تو نیز این کمر بربندی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمپیش از من و تو پیر و جوانی بودستاندوهگنی و شادمانی بودستعطار»مختارنامه»باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست»شمارهٔ 36اگلی نظمهر کوزه که بیخود به دهان باز نهمگوید بشنو تا خبری باز دهمعطار»مختارنامه»باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست»شمارهٔ 38◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبا خندهٔ بر بسته چرا خرسندیچون گل باید که بیتکلف خندیرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1779صد روز دراز گر به هم پیوندیجان را نشود از این فغان خرسندیرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1900ای رفته و دل برده چنین نپسندیمن میگریم ز درد و تو میخندیسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 385◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمپیش از من و تو پیر و جوانی بودستاندوهگنی و شادمانی بودستعطار»مختارنامه»باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست»شمارهٔ 36
اگلی نظمهر کوزه که بیخود به دهان باز نهمگوید بشنو تا خبری باز دهمعطار»مختارنامه»باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست»شمارهٔ 38