صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 100 - در باره علی بن محمد طبیب غزنوی

قصیدهٔ شمارهٔ 100 - در باره علی بن محمد طبیب غزنوی

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل

وی به شده از دست تو صد علت هایل

22

ای خواجهٔ فرزانه علی بن محمد

وی نایب عیسی به دو صد گونه دلایل

33

عقل از تو چنان تیز که سودا ز تخیل

جان از تو چنان زنده که اعضا به مفاصل

44

فرزانهٔ خلقت شده از کین تو شیدا

دیوانهٔ اصلی شده از مهر تو عاقل

55

شخصی که بدو شمت خلق تو رسیدست

از خلق تو گل گردد کل گهر و گل

66

چون شمت شاهسپرم از باد شمالی

شامل شده از خلق تو هر جای شمایل

77

بی‌غم ز تو خواهنده و خرم به تو مجلس

یاران به تو کوشنده و نازان به تو محفل

88

تا عقل تو در عالم جان رخت فرو کرد

برداشت از آنجا سپه عارضه محمل

99

جرم قمر از فر تو در دادن دارو

چون مجتمع النوری‌ست در کل منازل

1010

یک مسهل تو راست چو بیجاده کهی را

می جذب کند خلط بد از بیست انامل

1111

گر مشعلها شمت داروی تو یابند

زان پس نتواند که کشد باد مشاعل

1212

این ذهن و حذاقت که تو داری به طبیبی

هرگز نرسد کشتی عمر تو به ساحل

1313

ای خاک درت سجده گه حاسد و ناصح

وی آب رخت قبله گه شاعر و سائل

1414

از بیم سوال تو عدوی تو چنانست

گویی که برو زحمت آورد تب سل

1515

در دین محمد چو عمر صلبی اگر چند

بر طرف زبان داری احکام اوایل

1616

بر فایدهٔ خلقی ز دو گونه سخن تو

چون معنی زجاج و چو تفسیر مقاتل

1717

حقا که روا باشد کز چون تو طبیبی

بر چرخ مباهات کند خسرو عادل

1818

بودم ز ملولی چو تن مردم کوهی

بودم ز خدوری چو دل مردم غافل

1919

خود حال دگر خلط چگویم که ز سودا

بودم چو کسی کو خورد افیون و هلاهل

2020

در گوش من از ضعف دلم وقت شنودن

چون صور پسین آمدی آواز جلاجل

2121

بنمود مرا شعبده‌هایی که بننمود

از صد یک آن شعبده هاروت به بابل

2222

زان فکرت بیهوده که در خاطر من بود

یک ساعته ره بود ز من تا به سلاسل

2323

بر شاخ حیات از قبل ضعف بهر وقت

نالید ز بس رنج و عنا دل چو عنادل

2424

من در حد غزنین و مرا فکرت فاسد

گه در حد چین بردی و گه در حد موصل

2525

المنةالله که بر من همه سودا

شد سهل به فر تو ازین خوردن مسهل

2626

ترکیب من افگانه شد از زایش علت

زان پس که بد از علت و از عارضه حامل

2727

مقصود من ار عمر ابد بود به عالم

شد لاجرم از مسهل و معجون تو حاصل

2828

بر کند همه قاعدهٔ علت از آنجا

جان ابدی کرد بدان قاعده منزل

2929

شد ذهن من و خاطر من تیز و منور

چون خاطر کودک ز منقا و ز پلپل

3030

پاکند به عرض و به صیانت همه خویشانت

از حرمتت ای خواجه نزد نابخلائل

3131

تا باطنم از شربت تو نقص نپذرفت

حقا که نشد ظاهرم از فایده کامل

3232

شد معتدل این طبع بر آنگونه که در طبع

من باز ندانم متضاد از متشاکل

3333

بر که شمرم خلق تو ای مهتر مکرم

پیش که کنم شکر تو ای خواجه مفضل

3434

تا آتش و آب و ز می و باد مرکب

هر چار خدایند به نزدیک معطل

3535

هر چار گهر دایم بدخواه ترا باد

بر تارک و بر دولت و بر دیده و بر دل

3636

اعدای تو کم چون مثل «استو قد نارا»

عمر تو فزون چون مثل سبع سنابل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مقدسی که قدیمست از صفات کمال

منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 99 - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی

اگلی نظم

بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال

در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 101 - شکایت از دگرگونی حال روزگار

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل

خون در دل ما چند کند رنگ تغافل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1915

بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل

ظلمست به عاشق چه مدارا چه تغافل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1916

ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل

پروای کست نیست جهانی به تو مایل

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 72

دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کامل

یَحیَی بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 304

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور