شاعر: حافظ
ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
پروای کست نیست جهانی به تو مایل
گه آه کشم از دل و گه تیر تو ای جان
پیش تو چه گویم که چهها می کشم از دل
وصف لب لعل تو چه گویم به رقیبان
نیکو نبود معنی رنگین بر جاهل
هر روز چو حسنت ز دگر روز فزون است
مه را نتوان کرد به روی تو مقابل
دل بردی و جان میدهمت غم چه فرستی
چون نیک غمینیم چه حاجت به محصل
حافظ چو تو پا در حرم عشق نهادی
در دامن او دست زن و از همه بگسل
زمین
ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل
خون در دل ما چند کند رنگ تغافل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1915
بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل
ظلمست به عاشق چه مدارا چه تغافل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1916
ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل
وی به شده از دست تو صد علت هایل
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 100 - در باره علی بن محمد طبیب غزنوی
دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کامل
یَحیَی بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 304
فارسی متن کا ماخذ: گنجور