صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 101 - شکایت از دگرگونی حال روزگار

قصیدهٔ شمارهٔ 101 - شکایت از دگرگونی حال روزگار

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ال

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال

در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال

22

زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید

زین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال

33

خرقه‌پوشان گشته‌اند از بهر زرق و مخرقه

دین فروشان گشته‌اند ار آرزوی جاه و مال

44

ای نظام‌الدین و فخر ملت ای شیخ الشیوخ

چند ازین حال و محال و چند ازین هجر و وصال

55

کی توان مر ذوالجلال و ذوالبقا را یافتن

در خط خوب تکین و در خم زلف ینال

66

پای بند خیر و شری کی شود در راه عشق

آنکه باشد تشنهٔ شوق و کمال ذوالجلال

77

از دو بیرون نیست الا شربتی یا ضربتی

گر نعیم آید مناز و گر جحیم آید منال

88

مردن آن باشد که متواری شود سیمرغ‌وار

هشت جنت زیر پر و هفت دوزخ زیر بال

99

نیست نقصانی ز نا آورده طاعت‌های خلق

هست مستغنی ز آب و گل، کمال لایزال

1010

ای جنید و بایزید از خاک سرها برکنید

تا جهانی بر جدل بینید و قومی در جدال

1111

این میان را بسته اندر راه معنی چون الف

و آن شده بی‌شک ز دعویهای بی‌معنی چو دال

1212

ای دریغان صادقان گرم رو در راه دین

تیر ایشان دیده دوز و عشق ایشان سینه مال

1313

کی خبر داری تو ای نامحرم نا اهل راه

از جفاهای صهیب و از بلاهای بلال

1414

عالمی زاغ سیاه و نیست یک باز سپید

یک رمه افراسیاب و نیست پیدا پور زال

1515

تا حشر گردند شاگردان دون‌الفلتین

پردگی گشتند زین غم اوستادان کمال

1616

بی مزه شد عشقبازی زین جهان بی‌مزه

عاشقان را قحط آمد زین تباه تنگ سال

1717

وین ظریفان بین کز ایشان تنگ شد پهنای عشق

وین جمیلان بین کز ایشان ننگ میدارد جمال

1818

صف دیوان بینم اینک در مقام جبرییل

بیشهٔ شیران شرزه شد پناه هر شکال

1919

عشق یعقوب ار نداری صبر ایوبیت کو

قدر بدر ار نیستت باری کم از قدر هلال

2020

دولتی بود آن دوالی کش عمر در کف گرفت

ورنه عمر هست بسیاری نمی‌بینم دوال

2121

یا همه جان باش یا جانان که اندر راه عشق

در یکی قالب نباشد جان و جانان را مجال

2222

ناریان بین با سه دوزخ سرد مانده در تموز

ابلهان بین با دو دریا غرق گشته در سفال

2323

در جهان آزاد مردی کو که با وی دم زنیم

محرم و شایسته و اهل و مرید و بی‌ملال

2424

کوی صدیقان بدیده رفت باید نز قدم

راه صدیقان به طاعت رفت باید نه به بال

2525

گر به عقبی دیده داری کوت زاد آخرت

ور به دنیا تکیه داری هست دنیا را زوال

2626

صدهزاران رنج بوبکر از یکی این حرف بود

نوح نهصد سال نوحه کرد تا شد همچو نال

2727

گردم بوبکر خواهی بخشش یک نانت کو

ور کمال نوح جویی نوحه‌ات کو نیم سال

2828

بود آن گه وقت «کان الکاس مجریها الیمین»

هست اکنون گاه «کان الکاس مجریها الشمال»

2929

کاسد و فاسد شد آن سحر حرام سامری

هست گفتار سنایی عشق را سحر حلال

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل

وی به شده از دست تو صد علت هایل

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 100 - در باره علی بن محمد طبیب غزنوی

اگلی نظم

ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال

ز امتحان نفس حسی چند باشی در وبال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 102 - در نکوهش دنیاداران

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سعی روزی‌کاهش است ای بیخبر چشمی بمال

آسیاها شد درین سودا تنک‌تر از سفال

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1918

می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال

چشم می مالم مباد این خواب باشد یا خیال

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 569

یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال

بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1365

یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال

بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1366

ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال

ز امتحان نفس حسی چند باشی در وبال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 102 - در نکوهش دنیاداران

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور