صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 102 - در نکوهش دنیاداران

قصیدهٔ شمارهٔ 102 - در نکوهش دنیاداران

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ال

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال

ز امتحان نفس حسی چند باشی در وبال

2

چند در میدان قدس از خیره تازی اسب لاف

چون نداری داغ عشق از حضرت قدس جلال

3

باطن از معنیت پاک و ظاهر از دعوی پلید

چون تهی طبلی پر از آواز از زخم دوال

4

مرد باش و برگذار از هفت گردون پای خویش

تا شوی رسته ازین الفاظهای قیل و قال

5

روح را در عالم روحانیان کن آبخور

نفس را در سم اسب روح کن قطع المنال

6

جلوه ده طاووس سفلی را ز حکمت تا مگر

با عروس حضرت علوی کند رای وصال

7

چون مفصل گشتی از احداث نفسانی به علم

از همه اجساد نفسانی کند روح انفصال

8

جهد آن کن تا ببری منزل اندر نور روح

تا نمانی منقطع در اوسط ظل و ضلال

9

چون مصفا گشتی از اوصاف نفسانی ترا

دست تقدیر تعالی گوید: ای سید تعال

10

چون بترک نفس گفتی پس شوی او را یقین

چون ز خود بیزار گشتی روی بنماید جمال

11

گر بتقلیدی شدستی قانع از صانع رواست

همچنین میباش از انفاس نفس اندر جوال

12

رو به زیر سایهٔ «لا» خانهٔ «الا» بگیر

تا که از الات بنماید همه راه مجال

13

کی خبر داری ز صانع کی ازو واقف شوی

تا که خرسندی به مشتی علمهای پر محال

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال

در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 101 - شکایت از دگرگونی حال روزگار

اگلی نظم

چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم

جاه کسرا زد به عالم‌های عزل اندر قدم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 103 - در نعت رسول اکرم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سعی روزی‌کاهش است ای بیخبر چشمی بمال

آسیاها شد درین سودا تنک‌تر از سفال

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1918

می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال

چشم می مالم مباد این خواب باشد یا خیال

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 569

یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال

بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1365

یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال

بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1366

بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال

در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 101 - شکایت از دگرگونی حال روزگار

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور