صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 103 - در نعت رسول اکرم

قصیدهٔ شمارهٔ 103 - در نعت رسول اکرم

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم

جاه کسرا زد به عالم‌های عزل اندر قدم

2

چون نقاب از چهرهٔ ایمان براندازد زند

خیمهٔ ادبار خود کفر از خجالت در ظلم

3

کوس دعوت چون بزد در خاک بطحا در زمان

بر کنار عرش بر زد رایت ایمان علم

4

آفتاب کل مخلوقات آن کز بهر جاه

یاد کرد ایزد به جان او به قرآن در قسم

5

نیست اندر هشت جنت کس چنو با قدر و جاه

نیست در هفت آسمان دیگر چنو یک محتشم

6

بر سر این چرخ گردان جاه او بینی نشان

بر نهاد عرش یزدان نام او بینی رقم

7

از سعادات جمال و جاه و اقبالش همی

شد به صحرا آفتاب نور و ایمان از ظلم

8

رایت «نصر من الله» چون برآمد از عرب

آتش اندر زد به جان شهریاران عجم

9

خاک پای بوذرش از یک جهان نوذر بهست

درز نعلین بلال او به از صد روستم

10

همچو لا شد سرنگون آن کس که او را گفت «لا»

وز سعادت با نعم شد آنکه گفت او را «نعم»

11

چرخ اعظم آمده پیش قیامش در رکوع

طارم کسرا از او کسر و ز جاه او به خم

12

تا بیان شرع و دینش را خداوند جهان

یاد کرد اندر کلام خود نه افزون و نه کم

13

«صادقین» بوبکر بود و «قانتین» فرخ عمر

«منفقین» عثمان علی «مستغفرین» آمد بهم

14

هر کرا جاهیست زیر جایگاهش چاه‌دان

اندرین معنی مگو هرگز حدیث «لا» و «لم»

15

کافرانی کش ندیدند و نپذرفتند دین

چشم و گوش عقل ایشان بود اعما و اصم

16

سرفرازان قریش از زخم تیغش دیده‌اند

هر یکی در حربگاه اندازهٔ خود لاجرم

17

بر سما دارد چو میکاییل و چون جبریل دوست

بر زمین دارد چو صدیقی و فاروقی خدم

18

عالم ار هجده هزار و صد هزارست از قیاس

نیست اندر کل عالم‌ها چنو یک محتشم

19

با قلم باید علم تا کارها گیرد نظام

او علم بفراخت اندر کل عالم بی قلم

20

از ریاحین سعادات و گل تحقیق و انس

صدهزاران جان به دعوت کرد چون باغ ارم

21

از دم صمصام و رمح چاکران خویش کرد

هم عجم را بی‌ملوک و هم عرب را بی‌صنم

22

مهتر اولاد آدم خواجهٔ هر دو جهان

آنکه یزدانش امات داد بر کل امم

23

از جلال و جاه و اقبالش خدای ذوالجلال

نام او پیش از ازل با نام خود کرده رقم

24

او جدا کرد آن کسانی را سر از تن بی‌خلاف

کز جفا بی حرمتی کردند در بیت‌الحرام

25

آب روی مومنان را کرد او با قدر و جاه

آب چشم کافران را کرد چون آب به قم

26

سرور هر دو جهان و کارساز حشر و نشر

آفتاب دین محمد سید عالی همم

27

مصطفا و مجتبا آن کز برای خیر حال

در ادای وحی جبریلش ندیدی متهم

28

در سخن جز نام او گفتن خطا باشد خطا

در هنر جز نعت او گفتن ستم باشد ستم

29

پیش علم و حلم وجود او کجا دارند پای

عالمان عالمین و کوه قاف و ابرویم

30

ای سنایی جز مدیح این چنین سید مگوی

تا توانی جز به نام نیک او مگشای دم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال

ز امتحان نفس حسی چند باشی در وبال

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 102 - در نکوهش دنیاداران

اگلی نظم

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 104 - در نعت رسول اکرم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم

جنس بسیار است و نقد فرصت ناکام کم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1952

ادیب صابر ترمذی - رحمة الله علیه، وی شاعری فصیح و فاضلی لبیب بوده و اشعار وی را لطافتی کامل و ملاحتی تمام حاصل است، و افاضل به تقدم وی معترفند چنان که انوری وی را بر خود ترجیح نهاده آنجا که در قطعه ای تعداد کمالات خود می کند و در آن می گوید:

این همه بگذار با شعر مجرد آمدم

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 13 - ادیب صابر ترمذی

خیر مقدم مرحبا ای طایر میمون قدم

تا چه داری مژدهٔ اقبال آن صاحب کرم

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 74

ای محمد نام و احمد خلق و محمودی شیم

محمدت را همچنان چون ملک را تیغ و قلم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 134 - در مدح عمادالدین محمدبن منصور

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 104 - در نعت رسول اکرم

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 107

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور