صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1952

غزل شمارهٔ 1952

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم

جنس بسیار است و نقد فرصت ناکام کم

2

آن‌قدر از شهرت هستی خجالت‌مایه‌ام

کز نگین من چو شبنم می‌فروشد نام نم

3

کور شد چشمش ز سوزن‌کاری دست قضا

پیش از آن ‌کز نرگس شوخت زند بادام دم

4

از خجالت در لب‌ گل خنده شبنم می‌شود

با تبسم آشنا گر سازد آن ‌گلفام فم

5

مژده ای لب‌تشنگان دشت بی‌آب جنون

گریه‌ای دارم‌ که خواهد شد در این ایام یم

6

بس‌که فرصتها پرافشان هوای وحشت است

از وصالم داغ دل می‌جوشد، از پیغام غم

7

شوق کامل در تسلی‌ها کم از جبریل نیست

دل‌تپیدن ناز وحیی دارد و الهام هم

8

آنچه ما در حلقهٔ داغ محبت دیده‌ایم

نی سکندر دید در آیینه، نی در جام جم

9

محو دیدار تو دست از بحر امکان شسته است

در سواد دیدهٔ حیران ندارد نام نم

10

محمل موج نفس دوش تپیدن می‌کشد

عافیت درکشور ما دارد از آرام رم

11

زین نشیمن نغمهٔ شوقی به سامان‌ کرده گیر

سایهٔ دیوار دارد زیر و پشت بام بم

12

اهل دنیا را مطیع خویش‌ کردن‌ کار نیست

پر به آسانی توان دادن به چوب خام خم

13

وعظ را نتوان به نیرنگ غرض بدنام‌ کرد

این فسون بر هرکه می‌خواهی برون دام دم

14

بی لب نوشین او بیدل به بزم عیش ما

گشت مینا و قدح را باده در اجسام سم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به هر زمین که خبر گیری از سواد عدم

فتاده نامهٔ ما سر به مُهر نقش قدم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1951

اگلی نظم

رفت فرصت ز کف اما من حیرت‌زده هم

آنقدر دست ندارم‌که توان سود بهم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1953

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ادیب صابر ترمذی - رحمة الله علیه، وی شاعری فصیح و فاضلی لبیب بوده و اشعار وی را لطافتی کامل و ملاحتی تمام حاصل است، و افاضل به تقدم وی معترفند چنان که انوری وی را بر خود ترجیح نهاده آنجا که در قطعه ای تعداد کمالات خود می کند و در آن می گوید:

این همه بگذار با شعر مجرد آمدم

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 13 - ادیب صابر ترمذی

خیر مقدم مرحبا ای طایر میمون قدم

تا چه داری مژدهٔ اقبال آن صاحب کرم

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 74

ای محمد نام و احمد خلق و محمودی شیم

محمدت را همچنان چون ملک را تیغ و قلم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 134 - در مدح عمادالدین محمدبن منصور

چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم

جاه کسرا زد به عالم‌های عزل اندر قدم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 103 - در نعت رسول اکرم

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 104 - در نعت رسول اکرم

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 107

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور