شاعر: بیدل دهلوی
داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم
جنس بسیار است و نقد فرصت ناکام کم
آنقدر از شهرت هستی خجالتمایهام
کز نگین من چو شبنم میفروشد نام نم
کور شد چشمش ز سوزنکاری دست قضا
پیش از آن کز نرگس شوخت زند بادام دم
از خجالت در لب گل خنده شبنم میشود
با تبسم آشنا گر سازد آن گلفام فم
مژده ای لبتشنگان دشت بیآب جنون
گریهای دارم که خواهد شد در این ایام یم
بسکه فرصتها پرافشان هوای وحشت است
از وصالم داغ دل میجوشد، از پیغام غم
شوق کامل در تسلیها کم از جبریل نیست
دلتپیدن ناز وحیی دارد و الهام هم
آنچه ما در حلقهٔ داغ محبت دیدهایم
نی سکندر دید در آیینه، نی در جام جم
محو دیدار تو دست از بحر امکان شسته است
در سواد دیدهٔ حیران ندارد نام نم
محمل موج نفس دوش تپیدن میکشد
عافیت درکشور ما دارد از آرام رم
زین نشیمن نغمهٔ شوقی به سامان کرده گیر
سایهٔ دیوار دارد زیر و پشت بام بم
اهل دنیا را مطیع خویش کردن کار نیست
پر به آسانی توان دادن به چوب خام خم
وعظ را نتوان به نیرنگ غرض بدنام کرد
این فسون بر هرکه میخواهی برون دام دم
بی لب نوشین او بیدل به بزم عیش ما
گشت مینا و قدح را باده در اجسام سم
زمین
ادیب صابر ترمذی - رحمة الله علیه، وی شاعری فصیح و فاضلی لبیب بوده و اشعار وی را لطافتی کامل و ملاحتی تمام حاصل است، و افاضل به تقدم وی معترفند چنان که انوری وی را بر خود ترجیح نهاده آنجا که در قطعه ای تعداد کمالات خود می کند و در آن می گوید:
این همه بگذار با شعر مجرد آمدم
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 13 - ادیب صابر ترمذی
خیر مقدم مرحبا ای طایر میمون قدم
تا چه داری مژدهٔ اقبال آن صاحب کرم
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 74
ای محمد نام و احمد خلق و محمودی شیم
محمدت را همچنان چون ملک را تیغ و قلم
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 134 - در مدح عمادالدین محمدبن منصور
چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم
جاه کسرا زد به عالمهای عزل اندر قدم
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 103 - در نعت رسول اکرم
مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم
رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 104 - در نعت رسول اکرم
مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم
رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 107
فارسی متن کا ماخذ: گنجور