صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 104 - در نعت رسول اکرم

قصیدهٔ شمارهٔ 104 - در نعت رسول اکرم

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

22

گر نبودی بود تو موجود کلی را وجود

حق به جان تو نکردی یاد در قرآن قسم

33

گر نخواندی «رحمةللعالمین» یزدان ترا

در همه عالم که دانستی صمد را از صنم

44

چون «لعمرک» گفت اینجا جای دیگر «والضحی»

گشتمان روشن که تو بوالقاسمی نه بوالحکم

55

تا نسیم روی و مویت پرده از رخ بر نداشت

نه ظلم از نور پیدا بود نه نور از ظلم

66

عالمی بیمار غفلت بود اندر راه لا

حق ترا از حقهٔ تحقیق فرمودش: نعم

77

کای محمد رو طبیب حاذق و صادق تویی

خلق کن با خلق و بر نه درد ایشان را مرم

88

هر کرا شربت بود شافی بده آنک قدح

هر کرا حجت بود حاجت بخواه اینک کرم

99

منبر و اسرار تو هردم تمام و مطلع

گر کنندت کافران از روی غیرت متهم

1010

هر کجا مهر تو آمد بهره برگیرد مراد

هر کجا داد تو آمد رخت بر بندد ستم

1111

زان بتو دادست یزدان این سرای و آن سرای

تا هم اینجا محترم باشی هم آنجا محتشم

1212

مدتی بگذشت تا قومی ز فراشان روح

برده‌اند بر بام عالم رخت از بیت‌الحرام

1313

«طرقوا» گویان همه در انتظارت سوختند

آب از سر گذشت ای مهتر عالی همم

1414

ای جبین هر جنین را مهر مهر تو نگار

مهر مهرت را مگر اندک شکستی داد جم

1515

ناگهان خاتم برون شد چند روز از دست او

ملکت از دستش برون شد همچو خاتم لاجرم

1616

کحل حجت بود آن در چشم هر بیننده‌ای

یعنی از مهر تو نتوان دور بودن یک دو دم

1717

جام مالامال دادی عاشقان را زان قبل

نعره‌های خون چکان برخاست آنجا از امم

1818

صدهزاران جان فدای خاک نعلین تو باد

کو به خدمت بر سر کوی تو آمد یک قدم

1919

هر کرا در بر گرفتی «لاتخافوا» ملک اوست

هر کرا بر در نهادی شد ز «لاشری» به غم

2020

آن چه دولت بد که شاگرد تو دید اندر ازل

و آن چه حرمت بد که مولای تو دید اندر عجم

2121

گر سنایی را سنایی باشد اندر انس تو

عمر او همچون شکر گردد نبیند طعم سم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم

جاه کسرا زد به عالم‌های عزل اندر قدم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 103 - در نعت رسول اکرم

اگلی نظم

دوش چون صبح بر کشید علم

شد جهان از نسیم او خرم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 105 - در مدح امام زکی‌الدین بن حمزهٔ بلخی و نکوهش خواجه اسعد هروی

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم

جنس بسیار است و نقد فرصت ناکام کم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1952

ادیب صابر ترمذی - رحمة الله علیه، وی شاعری فصیح و فاضلی لبیب بوده و اشعار وی را لطافتی کامل و ملاحتی تمام حاصل است، و افاضل به تقدم وی معترفند چنان که انوری وی را بر خود ترجیح نهاده آنجا که در قطعه ای تعداد کمالات خود می کند و در آن می گوید:

این همه بگذار با شعر مجرد آمدم

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 13 - ادیب صابر ترمذی

خیر مقدم مرحبا ای طایر میمون قدم

تا چه داری مژدهٔ اقبال آن صاحب کرم

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 74

ای محمد نام و احمد خلق و محمودی شیم

محمدت را همچنان چون ملک را تیغ و قلم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 134 - در مدح عمادالدین محمدبن منصور

چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم

جاه کسرا زد به عالم‌های عزل اندر قدم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 103 - در نعت رسول اکرم

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 107

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور