زمین
سعی روزیکاهش است ای بیخبر چشمی بمال
آسیاها شد درین سودا تنکتر از سفال
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1918
می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال
چشم می مالم مباد این خواب باشد یا خیال
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 569
بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال
در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 101 - شکایت از دگرگونی حال روزگار
ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال
ز امتحان نفس حسی چند باشی در وبال
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 102 - در نکوهش دنیاداران
یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1366