در عشق تو ای شکر لب روح افزای
نالان چو کمانچهام خروشان چون نای
تا چون بر بط بسازیم بر بر جای
چون چنگ ستادهام به خدمت بر پای
زمین
قسّام بهشت و دوزخ آن عقدهگشای
ما را نگذارد که درآییم ز پای
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 40
در کارگه کوزهگری کردم رای
بر پلهٔ چرخ دیدم استاد بهپای
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 71
در کارگه کوزهگری کردم رای
در پایهٔ چرخ، دیدم استاد به پای
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 171
مه دوش به بالین تو آمد به سرای
گفتم که ز غیرتش بکوبم سر و پای
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1967
گیرم که به فتوای خردمندی و رای
از دایرهٔ عقل برون ننهم پای
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 132
ای لطف تو دستگیر هر بیسر و پای
احسان تو پایمرد هر شاه و گدای
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 136
عشقی نبود چو عشق لولی و گدای
افگنده کلاه از سر و نعلین از پای
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 138
عیشی نبود چو عیش لولی و گدای
او را نه خرد، نه ننگ و نه خانه، نه جای
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 139
نی بر سر کوی تو دلم یافته جای
نی در حرم وصل نهاده جان پای
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 140
جانی که به راه رهنمون دارد رای
وز حسرت خود میان خون دارد جای
عطارمختارنامهباب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدنشمارهٔ 29
فارسی متن کا ماخذ: گنجور