در کارگه کوزهگری کردم رای
بر پلهٔ چرخ دیدم استاد بهپای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کَلّهٔ پادشاه و از دست گدای!
زمین
قسّام بهشت و دوزخ آن عقدهگشای
ما را نگذارد که درآییم ز پای
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 40
مه دوش به بالین تو آمد به سرای
گفتم که ز غیرتش بکوبم سر و پای
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1967
گیرم که به فتوای خردمندی و رای
از دایرهٔ عقل برون ننهم پای
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 132
جایی که نمودی آن رخ روحافزای
بنمای دلی را که نبردی از جای
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 378
با خصم تو از پی تو ای دهر آرای
مهرافزایم گرچه بود کینافزای
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 379
در عشق تو ای شکر لب روح افزای
نالان چو کمانچهام خروشان چون نای
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 380
خود را چو عطا دهی فراوان مستای
وز منع کسی نیز مرو نیک از جای
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 381
ای لطف تو دستگیر هر بیسر و پای
احسان تو پایمرد هر شاه و گدای
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 136
عشقی نبود چو عشق لولی و گدای
افگنده کلاه از سر و نعلین از پای
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 138
عیشی نبود چو عیش لولی و گدای
او را نه خرد، نه ننگ و نه خانه، نه جای
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 139
فارسی متن کا ماخذ: گنجور