صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 209

غزل شمارهٔ 209

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

ای بس قدح درد که کردست دلم نوش

دور از لب و دندان شما بی خبران دوش

22

گه بوسه همی داد بر آن درد لب و چشم

گه رقص همی کرد بر آن حال دل و هوش

33

گه عقل همی گفت که ای طبع تو کم نال

گه صبر همی گفت که ای آه تو مخروش

44

درد آمده پاداش که هین ای سر و تن داد

عشق آمده با نیش که هان ای دل و جان نوش

55

دردی که به افسانه شنیدم همه از خلق

از علم به عین آمد وز گوش به آغوش

66

در حجرهٔ چشم آمد خورشید خیالش

خورشید که دیدست سیه کرده بناگوش

77

در حسرت آن دیدهٔ چون دیدهٔ آهو

این دیده نه در خواب و نه بیدار چو خرگوش

88

حیرت سوی چشم آمده کای چشم تو منگر

غیرت سوی گوش آمده کی گوش تو منیوش

99

با چشم سرم گفته تراییم تو منگر

در گوش دلم خوانده تراییم تو مخروش

1010

ذوق آمده در چشم که ای چشم چنین چش

شوق آمده در گوش که ای گوش چنین گوش

1111

این خود صفت نقش خیالیست چه چیزست

یارب که ببینم به عیان آن رخ نیکوش

1212

او بلبله بر دست و خرد سلسله در پای

او غالیه بر گوش و رهی غاشیه بر دوش

1313

در عاشقی آنجا که ورا پای مرا سر

در بندگی آنجا که ورا حلقه مرا گوش

1414

صد روح در آویخته از دامن کرته

سی روز برانگیخته از گوشهٔ شب پوش

1515

آوازه در افتاده به هر جا که سنایی

در مکتب او کرد همه تخته فراموش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای زلف تو تکیه کرده بر گوش

ای جعد تو حلقه گشته بر دوش

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208

اگلی نظم

تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط

ناگهانم در برآوردی و ماندی در بساط

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 210

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش

وان تلخی گفتار و شکر خنده خون نوش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1194

تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش

دردا که تو می آیی و من می روم از هوش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 477

گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی

تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 73

از خوی کریم تو گنه گشت فراموش

شرمنده نماندیم زهی عفو خطاپوش

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 327

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور