صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 151 - دعوت به آزادگی و عدالت‌خواهی

قصیدهٔ شمارهٔ 151 - دعوت به آزادگی و عدالت‌خواهی

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انمکن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن

مایهٔ انفاس را بر عمر خود تاوان مکن

2

از برای آنکه تا شیطان ز تو شادان شود

دیدهٔ رضوان و شخص خویش را گریان مکن

3

دینت را نیکو نداری دیو را دعوت مساز

عقل را چاکر نباشی نفس را فرمان مکن

4

از برای آنکه تا شاهین شود همکاسه‌ات

سینهٔ صد صعوهٔ بیچاره را بریان مکن

5

یونسان تنت را خلعت نمی‌بخشی مبخش

یوسفان وقت را در چاه و در زندان مکن

6

از برای کرکسان باطن اماره را

سینهٔ صالح مسوز و اشترش قربان مکن

7

از پی آن تا خر لنگ ترا پالان بود

مر براق خلد را ازین خود عریان مکن

8

گر به شیطان می‌فروشی یوسف صدیق را

چون ز چاهش برکشیدی قیمتش ارزان مکن

9

یوسف کنعان تن را می‌خری امروز تو

یوسف ایمان خود را بیع با شیطان مکن

10

تا مرض را دارویی بخشی شفا را سر مبر

تا عرض را جسم بخشی جسم را بی‌جان مکن

11

در بلا چون روز قهر نفس روباهیت نیست

در خلا دعوی ز فر رستم دستان مکن

12

صلح کردستیم با تو این بگیر و آن مبخش

بیت مقدس بر میار و کعبه را ویران مکن

13

سر به سر کردیم با تو نی ز ما و نی ز تو

چادر مریم مدزد و شیث را مهمان مکن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سنایی قدح دمادم کن

روح ما را ز راح خرم کن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 150

اگلی نظم

ای دل ار در بند عشقی عقل را تمکین مکن

محرم روح‌الامینی دیو را تلقین مکن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 152 - منع کبر و غرور و مذمت دنیا

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رو نهان در دولت از اقبال محتاجان مکن

این در واکرده را در بسته از دربان مکن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6086

مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن

چشم خونبار مرا همکاسه طوفان مکن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6087

پای بلقاسم ز پای بلحکم بشناس نیک

نیستی ایوب فرمان از دم کرمان مکن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 144

زهرهٔ مردان نداری خدمت سلطان مکن

پنجهٔ شیران نداری عزم این میدان مکن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 145

ای برادر خویش را زین جمع خودبینان مکن

کار دشوارست تو بر خویشتن آسان مکن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 146

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور