صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 152 - منع کبر و غرور و مذمت دنیا

قصیدهٔ شمارهٔ 152 - منع کبر و غرور و مذمت دنیا

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ینمکن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای دل ار در بند عشقی عقل را تمکین مکن

محرم روح‌الامینی دیو را تلقین مکن

22

خوش نباشد مشورت با عقل کردن پیش عشق

قبله تا خورشید باشد اختری را دین مکن

33

ماه و تیر و زهره و بهرام و برجیس و زحل

چون همین خدمت کنندت خدمت پروین مکن

44

از برای باستانی خسروی را سر مکن

وز برای کور دینی حمله بر گرگین مکن

55

قوت فرهاد و ملک خسروت چون یار نیست

دعوی اندر زلف و خال و چهرهٔ شیرین مکن

66

گنج اگر خواهی که یابی ابتدا با رنج ساز

چون مکان اندر جهان شد دیده کوته بین مکن

77

از برای هفت گندم هشت جنت در مباز

برگ بی‌برگی مجوی و قصد برگ تین مکن

88

نی زمانی همچو مایی بلبل مطرب مباش

وز برای سور گلبن یاد فروردین مکن

99

زاد آزادی طلب کن چون محمد مردوار

از برای راه سدره گربه‌ای را زین مکن

1010

گرم رو در راه عشق و با خرد صحبت مجوی

کبک اگر خواهی که گیری ملوح از شاهین مکن

1111

گاه خلوت پیش رضوان زحمت مالک مخواه

حور اگر در خلد یابی دعوت از سجین مکن

1212

عقل و عشق اندر بدایت جز دم آشفته نیست

عز و ذل بگسل تو و در عاشقی تعیین مکن

1313

گر قبول عشق خواهی بیخ وصل از دل بکن

ملک چین داری ز حسرت ابروان پر چین مکن

1414

عشق بازی و ز خود تربیت جویی شرط نیست

نرگس اندر گرد خار خشک وز پرچین مکن

1515

از برای چشم زخم بچهٔ دیو لعین

عنبر اشهب مسوز و ورد خود یاسین مکن

1616

پرده‌دار عقل را در بارگاه دل نشان

تاج شاه روح را خلخال آب و طین مکن

1717

صورت آدم نداری از برای زاد دیو

پشت سوی جان روح‌افزای حورالعین مکن

1818

اندرین ره همرهانی دوربین چون کرکسند

با دو چشم همچو کژدم رهبری چندین مکن

1919

تا نسوزی دل چو لاله پیرهن چون گل مدر

دیده چون نرگس نداری چهره چون نسرین مکن

2020

گر بقا خواهی چو کرم پیله گرد خود متن

کبر کبک و حرص مور و فعل ما را آیین مکن

2121

از حجاب غفلت آخر یک زمان بیرون نگر

ناظر رخسار جانان چشم صورت بین مکن

2222

غیرت اوباش را در کوی او گردن بنه

خسرو ایام را بی روی او تمکین مکن

2323

چنگ در فتراک صاحب دولتی زن تا رهی

دل برای مال آن و ملک این غمگین مکن

2424

عشق با زاغ‌البصر گویی ترا شد رهنمای

حاجب لاینبغی را دعوت تحسین مکن

2525

چون «الم نشرح» شنیدی «رب یسرلی» بگوی

چون ز جنت در گذشتی وصف ملک چین مکن

2626

«رحمة للعالمین» را «اهد قومی» ورد ساز

«لا تذر اذ ذاعنی» گر بشنوی آمین مکن

2727

دم برای دیگران زن در خلا و در ملا

چون تو خاص شهریاری آن خود تضمین مکن

2828

گرگران باری چو قارون جز ثری بستر مساز

ور سبک روحی چو عیسی جز قمر بالین مکن

2929

شاهد و شمع و شراب و مطرب آنجا بهترست

درد ازینجا برمدار و سینه درد آگین مکن

3030

دست شه خواهی که باشد آشیانت همچو باز

چشم سر ز اول بدوز آن راه را بین وین مکن

3131

بر در سلطان نشاید کرد کبکی ره زدن

گر نداری گربه با خود دست زی زوبین مکن

3232

خلعت فغفور داری نوبت قیصر مزن

شهریار و شاه هندی بندگی تکین مکن

3333

گر ز سر کار خویش آگه شدی چون دیگران

شهد و زهر و کفر و دین را زاد و بوم دین مکن

3434

در نظم از بحر خاطر چون به دست آید ترا

جز عروس روح را از عقد او کابین مکن

3535

چون سنایی باش فارغ از برای حرص و آز

آفرین بر دیگران بر خویشتن نفرین مکن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن

مایهٔ انفاس را بر عمر خود تاوان مکن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 151 - دعوت به آزادگی و عدالت‌خواهی

اگلی نظم

ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»

گفت علمت جمله را «ما لم تکونوا تعلمون»

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 153 - در حکمت و موعظت

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن

پشت پا زن بر دو عالم، دست را بالین مکن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6089

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور