صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 153 - در حکمت و موعظت

قصیدهٔ شمارهٔ 153 - در حکمت و موعظت

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ون

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»

گفت علمت جمله را «ما لم تکونوا تعلمون»

22

چون منزه باشد از هر عیب ذات پاک تو

جای استغفارشان باشد «و هم یستغفرون»

33

امر امر تست یارب با پیمبر در نبی

گفته‌ای «ان ابرموا امر افانامبرمون»

44

گوش حس باطنم کر باد اگر نشنوده‌ام

با ندایت «ارجعی کل الینا یرجعون»

55

در ازلمان گفته‌ای «لا تقنطوا من رحمتی»

دیگران را گفته‌ای «منهم اذا هم یقنطون»

66

هست در توفیق تو طاعت رفیق بندگان

ای به شارع گفته «فی الخیرات بل لایشعرون»

77

در جزاء و در سزای کس تو مستعجل نه‌ای

گفته‌ای «هذالذی کنتم به تستعجلون»

88

گر بهشت و دوزخ اندر کسب کس مضمر بود

گر بهشت و دوزخ از کسب‌ست «مما یکسبون»

99

آتش دوزخ نسوزد بنده را بی‌حجتی

تا نگوید بارها «انا الیکم مرسلون»

1010

جاودان گفتند: «آمنا به رب العالمین»

گفته‌ای در جادوی «انالنحن الغالبون»

1111

مر زمین و آسمان را نیست چون تو خالقی

خلق مخلوقند و تو خالق «وهم لا یخلقون»

1212

حافظ و ناصر تویی مر بندگان خویش را

کیست جز تو حافظ و ناصر «و هم لا ینصرون»

1313

ای ز حق اعراض کرده چون پرستی بت همی

حاجت از بت چون همی خواهی «وهم لا یسمعون»

1414

بت پرستیدن همی دنیا پرستیدن بدان

گفت در کفران نعمتشان «وانتم تکفرون»

1515

حق پرستی بهترست از بت پرستی خلق را

بت پرستی زرپرستی دان «و کانوا یعبدون»

1616

تا نگیرد دست مردان دامن دین هدی

دین و دنیاشان همی گوید «و هم لایهتدون»

1717

دین دین‌داران بماند مال دنیادار نه

مرد را پس دین به از دنیا « و مما یجمعون»

1818

گر مقدس گردد اندر مقدس قدسی کسی

همچو قدوسان بود در خلد «فیها خالدون»

1919

ور کنی بر معرضه فرمان حق را عرض دین

چون کنی اعراض گویندت «وانتم معرضون»

2020

هست در منشور دین توقیع امر و نهی تو

امر و نهیش را کنم اظهار «کنتم تکتمون»

2121

در جهان روشنی باید برات حسن و جاه

تا چو حسانی نگویندت «فهم لایعقلون»

2222

ور چو سلمان با مسلمانی ز دنیا بگذری

بگذر از دنیا برون «الا و انتم مسلمون»

2323

ور به جهد از زحمت شکال حسی نگذری

در مقام قدس گویند «انهم لا یذکرون»

2424

از مقام نفس حیوانی گذر کن تا چشی

در مقام قرب با روحانیان «ما تشتهون»

2525

کمتر از نحلی نباید بود وقت انگبین

نفع او اندر درخت و کوه «مما یعرشون»

2626

عجز تو در ذکر فکرت زاد تو معجز شود

گر ز عجز خلق گویند «انهم لا یعجزون»

2727

دست در ایمان حق زن تا ز دوزخ بگذری

تا به دوزخ در نگویندت «فهم لا یومنون»

2828

توشه از تقوا کن اندر راه مولا تا مگر

در ره عقبا بگویندت «فهم لا یتقون»

2929

شاعر انعام حق باش ای سنایی روز و شب

تا چو بی شکران نگویندت «فهم لا یشکرون»

3030

دست در فتراک صاحب شرع زن کایزد همی

گوید او را بهر امرش «یفعلوا ما یومرون»

3131

هر که لاخوف علیهم گوید اندر گوش تو

هم تواند گفت در گورت «و هم لا یحزنون»

3232

ظلم کم کن بر تن خود تا که ثبت از دست دین

آید اندر نامهٔ عمرت «وهم لا یظلمون»

3333

ای به علم بی عمل شادان درین دار فنا

گفته همچون عامل عالم «فانا عاملون»

3434

شو بخوان «التائبون العابدون الحامدون

سابحون الراکعون الساجدون امرون»

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دل ار در بند عشقی عقل را تمکین مکن

محرم روح‌الامینی دیو را تلقین مکن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 152 - منع کبر و غرور و مذمت دنیا

اگلی نظم

ایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون

ز سنت کرده دل خالی ز بدعت کرده سر مشحون

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 154 - در تمجید و توحید حضرت باری

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

انفعال باطن خاموش دارد بوی خون

ریزش صهباست هر جا شیشه می‌گردد نگون

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2551

زاهل شر جامی اگر صد زخم بر جان آیدت

جز دعای خیرشان حرفی مده از دل برون

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 21

بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون

آیت انا بنیناها و انا موسعون

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1948

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور