صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 150

قصیدهٔ شمارهٔ 150

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: مکن

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای سنایی قدح دمادم کن

روح ما را ز راح خرم کن

2

لحن را همچو «لام» سر بفراز

جام را همچو «جیم» قد خم کن

3

خشکسالیست کشت آدم را

فتح بابش تویی پر از نم کن

4

حجرهٔ عقل را ز تحفهٔ روح

تازه چون سجده جای مریم کن

5

هین که عالم گرفت دیو سپید

خیز تدبیر رخش رستم کن

6

قفس بلبلان سیمین بال

سقف این سبزبام طارم کن

7

رزم بر موج بحر اخضر ساز

بزم بر اوج چرخ اعظم کن

8

همه ره طوطیان چو زاغند

خویشتن را شکر مکن سم کن

9

هر چه جز یار دام او بشکن

هر چه جز عشق نام او غم کن

10

راز با عاشقان محرم گوی

ناز با شاهدان محرم کن

11

خویشتن در حریم حرمت عشق

محرم بادهٔ محرم کن

12

زین سپس با بهشتیان عشرت

در نهانخانهٔ جهنم کن

13

ز ره پنج در به یک دو سه می

چار دیوار عشق محکم کن

14

از پی چشم زخم مشتی شوخ

دیگ سودای خویش سردم کن

15

بندهٔ آن دو زلف پر خم شو

چاکری آن رخان خرم کن

16

همچو جمشید برفراز صبا

تکیه بر مسند شه جم کن

17

پس چو جمشید بر نشین بر باد

همه را زیر نقش خاتم کن

18

پری و دیو و جنی و انسی

حشرات زمین فراهم کن

19

آن گهٔ بعد ازین سکندروار

گرد بر گرد سد محکم کن

20

همچو یاجوج اهل آتش را

از پر خویش هین رمارم کن

21

سرنگون در سقر فگن همه را

دوزخ از چشمشان محشم کن

22

نقش ترتیب صوفیان فلک

به یک آسیب جرعه در هم کن

23

نه هواگیر چون سلیمان باش

نه هوس بخش همچو حاتم کن

24

همه اسلام هستی و مستیست

گر مسلمانی این مسلم کن

25

یک دم از بی خودی سه باده بخور

چار تکبیر بر دو عالم کن

26

هر چه هستی ست نام آن مستی

نسخ ماتم سرای آدم کن

27

همه این کن ولیک با محرم

چون نیابی مخنثی هم کن

28

از خرد چشم اندکی بردار

وز کله پشم لختکی کم کن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رحل بگذار ای سنایی رطل مالامال کن

این زبان را چون زبان لاله یک دم لال کن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 149

اگلی نظم

ای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن

مایهٔ انفاس را بر عمر خود تاوان مکن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 151 - دعوت به آزادگی و عدالت‌خواهی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور