صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 149

قصیدهٔ شمارهٔ 149

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: الکن

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

رحل بگذار ای سنایی رطل مالامال کن

این زبان را چون زبان لاله یک دم لال کن

22

یک زمان از رنگ و بوی باده روح‌القدس را

در ریاض قدس عنبر مغز و مرجان بال کن

33

زهد و صفوت یک زمان از عشق در دوزخ فگن

حال و وقتت ساعتی در کار زلف و خال کن

44

در میان زهد کوشان خویشتن قلاش ساز

در جهان می‌فروشان خویشتن ابدال کن

55

شاهد شیرین نخواهد زاهدان تلخ را

شاهدی چون شهد خواهی رطل مالامال کن

66

سرو خود را گوی ای سرو از پی گلزار رخ

خون روان در جویبار اکحل و قیفال کن

77

تو به کژی ما به خدمت چون دو دالیم از صفت

یک الف را بهر الفت ردف جفتی دال کن

88

خاک جسم و آب چشم ما به دست عشق تست

خاک را صلصال کردی آب را سلسال کن

99

باز صیاد اجل را آتشین منقاردار

چرخ گیرای امل را کاغذین چنگال کن

1010

دامن تر دامنان عقل در آخال کش

ساعد هودج کشان عشق پر خلخال کن

1111

عاشق مالست حرص و دشمن مالست می

مال دشمن را به سعی باده دشمن مال کن

1212

خال خود در چشم ما زن صبحهامان شام کن

زلف خود بر دوش خود نه روزهامان سال کن

1313

عشق یک رویست او را بر در عیسی نشان

عقل یک چشمست او را در صف دجال کن

1414

عشق را روز عزیمت باد بر فتراک بند

عقل را وقت هزیمت خاک در دنبال کن

1515

ای سنایی خویش را چون طبع خرم وقت کن

روح را چون خود همایون بخت و فرخ فال کن

1616

خرقه و حالت به هشیاری محال و مخرقه‌ست

چون ز خود بی خود شدی در خرقهٔ دل حال کن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو مردان بشکن این زندان یکی آهنگ صحرا کن

به صحرا در نگر آن گه به کام دل تماشا کن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 148 - موعظه در وصول به عالم لاهوت

اگلی نظم

ای سنایی قدح دمادم کن

روح ما را ز راح خرم کن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 150

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور