شاعر: صائب
مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن
چشم خونبار مرا همکاسه طوفان مکن
چشم اگر کافر شود از کس متاع دل مگیر
زلف اگر زنار بندد غارت ایمان مکن
ای خدا ناترس آن چاک گریبان را بپوش
شعله آه مرا در انجمن عریان مکن
از برای امتحان اول نمک بر داغ زن
گر بنالم سوده الماس را سامان مکن
سینه صائب زیارتگاه ارباب دل است
گر مسلمان زاده ای این کعبه را ویران مکن
زمین
پای بلقاسم ز پای بلحکم بشناس نیک
نیستی ایوب فرمان از دم کرمان مکن
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 144
زهرهٔ مردان نداری خدمت سلطان مکن
پنجهٔ شیران نداری عزم این میدان مکن
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 145
ای برادر خویش را زین جمع خودبینان مکن
کار دشوارست تو بر خویشتن آسان مکن
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 146
ای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن
مایهٔ انفاس را بر عمر خود تاوان مکن
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 151 - دعوت به آزادگی و عدالتخواهی
رو نهان در دولت از اقبال محتاجان مکن
این در واکرده را در بسته از دربان مکن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6086
فارسی متن کا ماخذ: گنجور