شاعر: سنایی
ای برادر خویش را زین جمع خودبینان مکن
کار دشوارست تو بر خویشتن آسان مکن
صحبت هر ناکسی مگزین و رنج دل مبین
روی بر ایشان مدار و پشت بر ایشان مکن
عقل سلطانست و فرمانش روان بر جان و دل
رو چو مردان روز و شب جز خدمت سلطان مکن
مرد باش و گرم رو در راه مردان روز و شب
تیغ گیر و زخم زن دین از زبان ویران مکن
گر زلیخا نیستی در آسیای مهر آس
بیهده چندین حدیث یوسف کنعان مکن
چند بر موسی حدیث طور و اخبار کلیم
بدعت فرعون مدار و طاعت سلمان مکن
هفت چرخ و چار طبع و پنج حس محرم نیند
روی جز در حق مدار و حکم جز قرآن مکن
زمین
رو نهان در دولت از اقبال محتاجان مکن
این در واکرده را در بسته از دربان مکن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6086
مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن
چشم خونبار مرا همکاسه طوفان مکن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6087
پای بلقاسم ز پای بلحکم بشناس نیک
نیستی ایوب فرمان از دم کرمان مکن
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 144
زهرهٔ مردان نداری خدمت سلطان مکن
پنجهٔ شیران نداری عزم این میدان مکن
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 145
ای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن
مایهٔ انفاس را بر عمر خود تاوان مکن
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 151 - دعوت به آزادگی و عدالتخواهی
فارسی متن کا ماخذ: گنجور