زمین
شدم در گوشه میخانه محرم
گرفتم گوشه ای از جمله عالم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 304
چنان مست است از آن دم جان آدم
که نشناسد از آن دم جان آدم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1500
یکی مطرب همیخواهم در این دم
که نشناسد ز مستی زیر از بم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1505
خداوندا مده آن یار را غم
مبادا قامت آن سرو را خم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1514
چنان مستم چنان مستم من این دم
که حوا را بنشناسم ز آدم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1542
دو منظور موافق روی در هم
همه کس دوست میدارند و، من هم
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 36
رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست میدارند و من هم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 353
بسی صورت بگردیدست عالم
وزین صورت بگردد عاقبت هم
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو
دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبةالاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.
پس این توانگر به چشمِ حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مَسْکَنَت بمانده است.
سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایت شمارهٔ 2
هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ.
پسندیدهست بخشایش ولیکن
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 16