صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 183 - در مدح بهرامشاه

قصیدهٔ شمارهٔ 183 - در مدح بهرامشاه

شاعر: سنایی

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

گرد رخت صف زده لشکر دیو و پری

ملک سلیمان تراست گم مکن انگشتری

2

پردهٔ خوبی بساز امشب و بیرون خرام

زهرهٔ زهره بسوز زان رخ چون مشتری

3

از پی موی تو شد بر سر کوی خرد

دیدهٔ اسلامیان سجده‌گه کافری

4

کفر ممکن شدی در سر زلفین تو

گر بنکردی لبت دعوی پیغمبری

5

عشق تو آورد خوی خستن بی مرهمی

هجر تو آورد رسم کشتن بی داوری

6

هجر تو مانند وصل هست روا بهر آنک

بر سر بازار نیز کور بود مشتری

7

صلح جدا کن ز جنگ زان که نه نیکو بود

دستگه شیشه‌گر پایگه گازری

8

عقل در دل بکوفت عشق تو گفت اندر آی

صدر سرای آن تست گر به حرم ننگری

9

عشق تو همچون فلک خرمن شادی بداد

صد کس را یک ققیز یک کس را صد گری

10

باشم گستاخ وار با تو که لاشی کند

صد گنه این سری یک نظر آن سری

11

چشم تو هر دم به طعن گوید با چشم من

مهره بدست تو بود کم زده‌ای خون گری

12

حسن تو جاوید باد تا که ز سودای تو

طبع سنایی به شعر ختم کند شاعری

13

چون تو ز دل برنخورد باری بر آب کار

خدمت خسرو گزین تا تو ز خود برخوری

14

خسرو خسرو نسب سلطان بهرامشاه

آنکه چو بهرام هست خاک درش مشتری

15

هست سنایی به شعر بندهٔ درگاه او

زان که مر او راست بس خوی ثنا پروری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری

آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 182 - در مدح خواجه عمید ابراهیم بی علی بن ابراهیم مستوفی

اگلی نظم

ای دل ار خواهی که یابی رستگاری آن سری

چون نسازی فقر را نعل از کلاه سروری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 184

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری

دزد حوادث هم است از پی انگشتری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1868

جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بری

کان شکر می‌کشی با شکران می‌خوری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3015

ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری

سوخته باد آینه تا تو در او ننگری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3018

در نظر هر که داد عشق تواش سروری

ملک سلیمان بود حلقه انگشتری

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6986

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور