بیطمع باش اگر همی خواهی
تا نیفتی ز پایهٔ امجاد
زان که چون مرغ دشتی ز ره طمع
کرد آهنگ دانهٔ صیاد
ناشده حلق او چو حلقهٔ دام
همچو حرف طمع شدش ابعاد
که مصاریع گنج خانهٔ فضل
در کف مالکست یا حماد
راه رو تا به عقل بشناسی
خاک زرگر ز خانهٔ حداد
گر نخواهی ز نرگس و لاله
چهره گه زرد و گه سیه چو مداد
در جهان همچو سوسن عاشق
چهره زیبنده باش و طبع آزاد
زندگی ضعف یک دو روزهٔ تو
آتش فتنه در جهان افتاد
تا ابد بیش ذات پاک ترا
از جهان هیچ کار بد مرساد
زمین
تنگی آورده خانهٔ صیاد
یک دو چاک قفسکنید زیاد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 910
جامی آمد درین سرای نبرد
دولت مرد عقل مادرزاد
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 3
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 26
شاهدی بین که در زمانه بزاد
بت و بتخانه را به باد بداد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 979
جان من! جان من فدای تو باد
هیچت از دوستان نیاید یاد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 154
هر که دندان به خویشتن بنهاد
خیر دیگر به کس نخواهد داد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 35
خرقهپوشی در کاروان حجاز همراه ما بود. یکی از امرای عرب مر او را صد دینار بخشیده تا قربان کند. دزدان خفاجه ناگاه بر کاروان زدند و پاک ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردن گرفتند و فریاد بیفایده خواندن.
گر تضرع کنی و گر فریاد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 18
گرچه شمشیر حیدر کرار
کافران کشت و قلعهها بگشاد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 45
فارسی متن کا ماخذ: گنجور