جامی آمد درین سرای نبرد
دولت مرد عقل مادرزاد
وگر آن نیز نیست شیوه ادبی
کرده حاصل ز خدمت استاد
وگر آن نیز نیست سیم و زری
که شود پرده پوش شر و فساد
وگر آن نیز نیست حادثه ای
که کند نخل عمرش از بنیاد
زمین
تنگی آورده خانهٔ صیاد
یک دو چاک قفسکنید زیاد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 910
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 26
شاهدی بین که در زمانه بزاد
بت و بتخانه را به باد بداد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 979
جان من! جان من فدای تو باد
هیچت از دوستان نیاید یاد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 154
هر که دندان به خویشتن بنهاد
خیر دیگر به کس نخواهد داد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 35
خرقهپوشی در کاروان حجاز همراه ما بود. یکی از امرای عرب مر او را صد دینار بخشیده تا قربان کند. دزدان خفاجه ناگاه بر کاروان زدند و پاک ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردن گرفتند و فریاد بیفایده خواندن.
گر تضرع کنی و گر فریاد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 18
بیطمع باش اگر همی خواهی
تا نیفتی ز پایهٔ امجاد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 43
گرچه شمشیر حیدر کرار
کافران کشت و قلعهها بگشاد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 45
فارسی متن کا ماخذ: گنجور