صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 76 - در مدح بهرامشاه

قصیدهٔ شمارهٔ 76 - در مدح بهرامشاه

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای بی سببی از بر ما رفته به آزار

وی مانده ز آزار تو ما سوخته و زار

2

دل برده و بگماشته بر سینهٔ ما غم

گل برده و بگذاشته بر دیدهٔ ما خار

3

ما در طلب زلف تو چون زلف تو پیچان

ما در هوس چشم تو چون چشم تو بیمار

4

تو فارغ و ما از دل خود بیهده پرسان

کای دل تو چه گویی که ز ما یاد کند یار

5

بی‌تابش روی تو دل ما همی از رنج

نی پای ز سر داند و نی کفش ز دستار

6

ای بوی تو با خوی تو هم آتش و هم عود

وی موی تو با روی تو هم مهره و هم مار

7

از خنده جهان‌سازی و از غمزه جهانسوز

در صلح دلاویزی و در جنگ جگرخوار

8

هستیست دهان تو سوی عقل کم ازینست

پودیست میان تو سوی و هم کم از تار

9

در لطف لبان تو لطیفی‌ست ستمکش

وز قهر میان تو ضعیفی ست ستمکار

10

در روزه چو از روی تو ما روزه گرفتیم

ای عید رهی عید فراز آمده زنهار

11

در روزه چو بی‌روزه بنگذاشته ایمان

اکنون که در عیدست بی‌عیدی مگذار

12

ما خود ز تو این چشم نداریم ازیراک

ترکی تو و هرگز نبود ترک وفادار

13

با این همه ما را به ازین داشت توانی

پنهان ز خوی ترکی ما را به ازین دار

14

یک دم چو دهان باش لطیفی که کشد زور

یک ره چو میان باش نحیفی که کشد بار

15

بسپار همه زنگ به پالونهٔ آهن

بگذار همه رنگ به پالودهٔ بازار

16

از چنگ میازار دو گلنار سمن بوی

از زهر میالای دو یاقوت شکربار

17

کان پیکر رخشنده‌تر از جرم دو پیکر

حقا که دریغست به خوی بد و پیکار

18

ما آن توییم و دل و جان آن تو ما را

خواهی سوی منبر برو خواهی به سوی دار

19

تا کیست دل ما که ازو گردی راضی

یا کیست تن ما که ازو گیری آزار

20

ترکانه یکی آتش از لطف برافروز

در بنگه ما زن نه گنه‌مان نه گنه‌کار

21

ما را ز فراق تو خرد هیچ نماندست

این بی‌خردیها همه معذور همی دار

22

در عذر پذیرفتن و بر عیب ندیدن

بنگر سوی سلطان نکو خوی نکوکار

23

بهرامشه آنشه که ز بهر شرف و عز

بهرام فلک بر در او کدیه زند بار

24

آن شاه کر گر عیب گنه کار نپوشد

خود را شمرد سوی خود و خلق گنه‌کار

25

شاهان جهان را ز جلال و هنر او

مدحت همه محنت شد وافسر همه افسار

26

شیریست تو گویی به گه رزم و گه صید

شیدیست تو گویی به گه بزم و گه بار

27

بر سایهٔ پیکانش برد سجده ز بس عز

شیر سیه و پیل سپید از صف پیکار

28

شه بوده درین ملک و سنایی نه و بخ بخ

کاقبال رسانید سزا را به سزاوار

29

این زادهٔ تایید برآوردهٔ حق را

ای چرخ نکوپرور و ای بخت نکودار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طلب ای عاشقان خوش رفتار

طرب ای شاهدان شیرین‌کار

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 75 - موعظه و نصیحت در اجتناب از زخارف دنیا

اگلی نظم

نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار

کو هنوز اندر صفات خویش ماندست استوار

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 77 - در مدح یوسف‌بن حدادی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی

همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 55

گیرم که بود میر تو را زر به خروار

رخساره چون زر ز کجا یابد زردار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1037

هرچند جهانسوز بود جلوه دلدار

این شعله دو بالاشود از جامه گلنار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4744

جانا ز غم عشق تو من زارم من زار

از تودهٔ سیسنبر در بارم در بار

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 157

ای گردن احرار به شکر تو گرانبار

تحقیق ترا همره و توفیق ترا یار

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 74 - در مدح علی بن محمد طبیب

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور