شاعر: رودکی
ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی
همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار
امروز به اقبال تو، ای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم و سیار
درواز و دریواز فرو گشت و بر آمد
بیمست که یکبار، فرود آید دیوار
دیوار کهن گشته بپرداز بادیز
یک روز همه پست شود، رنجش بگذار
آن خجش ز گردنش درآویخته گویی
خیکیست پر از باد، درو ریخته از بار
آن کن که درین وقت همی کردی هر سال
خز پوش و به کاشانه رو از صُفه و فروار
یاد آری و دانی که تویی زیرک و نادان
ور یاد نداری تو سگالش کن و یاد آر
زمین
گیرم که بود میر تو را زر به خروار
رخساره چون زر ز کجا یابد زردار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1037
جانا ز غم عشق تو من زارم من زار
از تودهٔ سیسنبر در بارم در بار
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 157
ای گردن احرار به شکر تو گرانبار
تحقیق ترا همره و توفیق ترا یار
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 74 - در مدح علی بن محمد طبیب
ای بی سببی از بر ما رفته به آزار
وی مانده ز آزار تو ما سوخته و زار
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 76 - در مدح بهرامشاه
هرچند جهانسوز بود جلوه دلدار
این شعله دو بالاشود از جامه گلنار
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4744
فارسی متن کا ماخذ: گنجور